77رسيدن استغاثه دردمندانه من و همراهانم به نقطه استجابت، بلا نازل شده است. صداى خشن مأمورهايى كه به نشستن در محوطه روبهروى گنبد اعتراض مىكنند، بىرحمانه حال دعا را مىگيرد. به ناچار همگى به بيرون از محوطه حرم و به آن طرف خيابان مىخزيم و اين بار با اندوهى مضاعف مىخوانيمش كه: «الهي و ربي مَن لي غَيرُك».
انگار دلها از شدت غصه، چون گلولهاى از آتش تا حنجرهها بالا آمده و آنچنان سوزى در كلام ايجاد مىكند كه در برابر آن، فقط به يارى اشك مىتوان از سوختن و خاكستر شدن در امان ماند و شربت شفابخش اميد به پروردگار را فقط با قطرههاى اشك مىتوان در كام جان چكاند.
در اين لحظات تنهايى و غربت كه با دلهاى شكسته با همه وجود « الهي و ربي مَن لي غَيرُك» مىگوييم، همگى به قدرتى مىانديشيم كه در ميان كفر و جهل طاغوتيان زمان، نظرى در امور مسلمين داشته باشد و سايه شوم خفاشهاى جاهليت زمان را از سرزمينهاى اسلامى رفع كند.
اگرچه فرازهاى دعا، همگى ابراز بندگى محض و درخواست آمرزش و رسيدن به معرفتى نجاتبخش از عذاب آخرت است، اما در اين لحظههاى قربت به ساحت مقدس الهى، به بركت كلام مولا و دلهاى شكسته، غمى جانگداز از اين همه نامردمى، ذهنها را بيشتر متوجه درخواست رفع شر كسانى مىكند كه شيعيان را حتى از حق نشستن در برابر حرم پيامبر(ص) محروم مىكند. غم سنگينى كه باعث مىشود وقتى فراز آخر دعا را زمزمه مىكنيم، با همه وجود و با زبان اشك فرياد مىزنيم: