78
يا رَبِّ مددتُ يدي فَبِعِزَّتِكَ استَجِب لي دُعائي و بَلِّغني مُناي و لا تقطع مِن فضلِكَ رَجائي وَ اكفِني شَرَّالجِنِّ وَالاِنسِ مِن أعدائئ يا سريع الرضا. 1
دعا كه تمام مىشود، با حسرتى زياد، راهى هتل مىشويم تا بعد از يكى دو ساعت استراحت، براى نماز شب به مسجدالنبى(ص) برگرديم و در اين ميان، همراهانم بيش از من حسرت مىخورند؛ چرا كه نتوانستهاند به موقع خود را به مسجد برسانند و وارد حرم شوند. در اين هنگام، تازه متوجه مىشوم كه چقدر تصادفى و با بال اشتياق، به موقع خودم را به مسجد رساندهام و درست زمانى كه بانوان اجازه داشتهاند، توفيق يافتهام تا پاى پرده حايل در برابر قبر پيامبر پيش بروم. پس خدا را شكر مىكنم و در حالى كه دلم را در كنار گنبد سبز پيامبر جا گذاشتهام، به هتل برمىگردم.
در محضر پيامبر(ص)
نيمهشب با صداى زنگ گوشى، هراسان از خواب بيدار مىشوم. يكى دو ساعت خواب، خستگىها را جبران كرده است. وضو مىگيرم و سراسيمه راه بين هتل تا حرم را پشت سر مىگذارم. وارد مسجد كه مىشوم، گوشهاى را انتخاب مىكنم و به نماز مىايستم؛ بعد از به جا آوردن نافلهها، تا اذان صبح فرصت خوبى دارم تا در اين گوشه خلوت حرم نبوى، زيارتنامه بخوانم و اين بار هم سر بر ديوار اشك مىگذارم و حرف دلم را با بغضى شكننده بازگو مىكنم كه: