100نشده است. با نگاه و لبخندى با او همدردى كرده، برايش دعا مىكنم و آماده مىشوم تا همسر اميرالمؤمنين(ع)، مادر عباس(ع)، امّ البنين را زيارت كنم؛ همو كه صورت چهار قبر را به ياد فرزندان رشيدش، عباس(ص)، عبدالله، جعفر و عثمان در بقيع زيارت مىكرد و براى آنها و همه شهداى كربلا مرثيه مىخواند و خاطره آنها را زنده نگه مىداشت.
يك لحظه به نظرم مىرسد به جايى بروم كه مىگويند زير پنجرهها ساختمانى نيست؛ شايد بتوانم زمين بقيع را ببينم. با اين فكر، بلند مىشوم و با سرعت، خودم را به آن طرف خيابان مىرسانم. در پيادهرو، به اميد اينكه به كنار ديوار برسم، نزديك به ساختمانها پيش مىروم، بالاخره از جلوى ساختمانها عبور مىكنم و بخشى را كه به حالت سايهبان كنار ديوار ساخته شده، پشت سر مىگذارم و به جايى مىرسم كه پيادهرو، كاملاً كنار ديوار است. اما هرچه سرم را بلند مىكنم، در برابر نگاهم ديوارى بلند و پنجرههايى وجود دارد كه از سطح زمين خيلى فاصله دارند.
از دور كه نگاه مىكنم، به نظر مىرسد، پنجرههاى انتهايى كوتاهتر هستند و اميدوار مىشوم كه بتوانم خاك بقيع را ببينم؛ اما چه فايده كه وقتى به اولين پنجره مىرسم، از پشت آن، فقط زمين مسطحى از قبرستان را مىبينم؛ بخشى كه شايد با مزار قبله دلهاى شيعيان، چندصد متر فاصله دارد و من هرچه روى پنجه پا بلند مىشوم، چيزى جز خاك صاف و هموار به چشمم نمىخورد.
تمام خاك بقيع با تكههاى سنگ نشانهگذارى شده و شايد هر