101قطعه سنگى كه در زمين فرو رفته، نشانه قبرى است. انگار دشمن اهل بيت، براى سوزاندن دل عاشقان، فكر همه چيز را كرده است. در حالى كه داغ دلم تازه شده، بالاخره موفق مىشوم سر بر پنجره بقيع بگذارم و از ته دل بنالم؛ سيل اشك، مجالم نمىدهد زيارتنامه بخوانم؛ حالا عقده چندين ساله سر باز كرده و چشمانم بدون نياز به همراهى زبان، مىبارند.
انگار چيزى به اذان مغرب نمانده و فرصت زيادى ندارم. زيارتنامه را كه باز مىكنم، مرد دشداشهپوش بلندقامتى از كنارم مىگذرد، اما مثل اينكه شدت اشتياقم، به او اجازه نمىدهد به خواندن زيارتنامه اعتراض كند؛ فقط در حالى كه به زيارتنامه اشاره مىكند، كلمه «ضالّه» را تكرار مىكند و رد مىشود و من بدون توجه به او و تمام آنچه در اطرافم مىگذرد، با اميد اينكه خاك، پيامم را مىرساند، خواندن زيارت را شروع مىكنم. به همسر اميرالمؤمنين(ع) و مادر عباس(ع) سلام مىكنم و از خدا مىخواهم كه بهشت را منزل و مأواى او قرار دهد.
بقيع، مدفن بسيارى از زنان شايسته صدر اسلام است. دو بانوى مهاجر از صحابه رسول خدا(ص)، در كنار قبر «ام البنين» آرميدهاند. آنها گره كور علايق كوچك زمينى را با دست عشق گشودند و به دنبال پيامبر(ص) راهى شدند تا در مدينه، در كنار برادر خود حمزه، پروانههايى باشند گرد شمع وجود برادرزاده و چقدر به اين پروانگى افتخار مىكردند. عاتكه و صفيه، عمههاى پيامبر(ص) و صفيه، گاهى شرح پروانگى را همراه اشعارى زيبا، اديبانه مىسرود.