186منابع شيعه آن را تأييد كردهاند. اما منابع دانشمندان حديث (اهل سنت)، به آن اشاره نكردهاند.
براساس برخى منابع، امام صادق(ع) در سال 144 ه .ق/ 761م، در مدينه با منصور ديدار كرد. اين اتفاق پس از آن روى داد كه منصور دستور داد تا عبدالله ابن حسن و اهل بيتش را زندانى كنند. ابن عبدربّه به نقل از «ابى الحسن مدائنى» مىگويد:
هنگامى كه منصور به زيارت خانه خدا رفت، از مدينه عبور كرد. به ربيع كه نگهبانش بود، گفت: «بايد كار جعفر بن محمد(عليهماالسلام) را يكسره كنم. خدا مرا بكشد اگر او را به قتل نرسانم». امام جعفر صادق(ع) پشت در نگه داشته شد. پس از آنكه به دربان اصرار كرد، منصور آمد. هنگامى كه حجاب بين امام جعفر صادق و منصور برداشته شد آن امام مقابل منصور حاضر شد؛ درحالىكه زير لب چيزى را زمزمه مىكرد. امام جعفر(ع) سپس نزديك شد و به منصور سلام كرد. منصور به امام صادق(ع) گفت: «سلام خداوند بر تو نباشد اى دشمن خدا! در سرزمين من به پيشامدهاى ناگوار براى من مىانديشى؟ خداوند مرا بكشد، اگر تو را نكشم». امام صادق(ع) فرمود:
«يا اميرمؤمنان انّ سليمان صلّى الله على محمد و عليه اعطى فشكر، و انّ ايوب ابتلى فصبر و انّ يوسف ظُلم فغفر و انت على ارث منهم و احقّ من تأسّى بهم»؛ «اى اميرمؤمنان! به سليمان(ع) نعمت و ثروت داده شد و او شكرگزار بود. ايوب(ع) آزمايش شد. پس صبر كرد. به يوسف(ع) ستم شد. پس استغفار كرد. تو وارث آنان هستى و شايستهترين كسى هستى كه به آنان اقتدا نمايى».
منصور سرش را مدتى طولانى به نشانه شرمندگى به زير افكند؛ درحالىكه امام جعفر(ع) ايستاده بود. سپس سرش را بلند كرد و گفت: «بيا نزد من اباعبدالله! چرا كه تو داراى پيوند خويشاوندى نزديكى با