181پس از آن، در سال 144 هجرى، رياح بن عثمان را كاردار مدينه كرد و در آن سال، رهسپار حج شد. پس از بازگشت از حج، رياح از او در ربذه، استقبال نمود. منصور از او خواست تا عبدالله بن حسن و اهل بيتش را، از جمله محمد بن عبدالله... بن عثمان بن عفان را كه برادر ناتنى عبدالله بود، بازگرداند. ازاينرو، رياح بن عثمان، درحالىكه دستوپاى آنان را با غل و زنجير بسته بود، به ربذه آورد. طبرى هنگام ذكر حوادث سال 144 ه .ق/ 761م، مىگويد:
امام جعفر صادق(ع) هنگامى كه توسط پسرعمويش، حسين بن زيد بن على بن حسين (ع) از بيرون آوردن آنان به حالت دست و پا بسته، خبر داد، خيلى به سوى پروردگارش دست به دعا برداشت. سپس به خدمتكارش فرمود:
«اذهب فاذا حملوا فأت فأخبرني»؛ «برو. اگر آنان برده شدند، بيا و من را باخبر كن». فرستاده ايشان نزد آن حضرت آمد و خدمت ايشان عرض كرد: «آنان آورده شدند». امام جعفر بن محمد(عليهماالسلام) بلند شد و پشت پرده پشمى ايستاد؛ درحالىكه مىتوانست آنان را ببيند و كسى او را نمىديد... . هنگامى كه جعفر(ع) به آنان نگاه كرد، چشمانش پر از اشك شد؛ بهگونهاى كه اشكهايش بر محاسنش ريخت. سپس به من رو كرد و فرمود:
«يا اباعبدالله، والله لا يحفظ الله حرمة بعد هؤلاء»؛ «اى اباعبدالله! به خدا قسم! پس از اينها، حرمتى براى خدا نگه داشته نمىشود». 1
بدون شك، آن روز، مرز جدايى و قطع ارتباط دائمى بين علويان و عباسيان بود؛ چراكه منصور، بلاهاى زيادى را سر آنها آورد. هنگامى كه عبدالله بن حسن براى برادر ناتنى خود، محمد، از مردم درخواست كمك كرد، پس از آنكه منصور دستور داده بود 150 تازيانه به او زده شود؛ درحالىكه در گردنش غل و زنجير بود، هيچكس جرأت نكرد خواسته او را برآورده سازد؛ مگر يك