180بود كه در آنجا براى گرفتن بيعت حضور داشتند. 1
ابوجعفر منصور، در سال 140 ه .ق/ 757م، براى بار دوم راهى حج شد. والى او در مدينه، «زياد بن عبيدالله حارثى» بود. ابومسلم نيز در آن حج، با او همراهى مىكرد. طبرى مىگويد: محمد مىگفت: ابو جعفر منصور، جزء كسانى بود كه در شب رايزنى بنى هاشم، در مكه با او بيعت شد. اين ماجرا مربوط به زمان بالا گرفتن كار بنىمروان با ساير معتزلهاى كه در آنجا با آنان حضور داشتند. ابوجعفر منصور درباره فرزندان عبدالله بن حسن از آنان سؤال نمود. زياد بن عبيدالله به او گفت: «چه كار آنان براى تو نگرانى درست مىكند؟ من آنها را براى تو خواهم آورد». زياد در آن زمان و هنگام آمدن ابوجعفر المنصور به مكه، در سال 136 هجرى، او را همراهى مىكرد. ابوجعفر، زياد را به كار و سِمَتش بازگرداند و موضوع مربوط به محمد و ابراهيم را برعهده او گذاشت.
طبرى، دوباره به اين موضوع بازمىگردد و مقدارى از اين موضوع را ذكر مىكند. 2 منصور، بعضى از هدايا را در اين حج به آل ابىطالب(عليهم السلام) اختصاص داد. اما دو فرزند عبدالله، حاضر نشدند. منصور، شخصى را نزد پدرشان عبدالله فرستاد و درباره اين كار آنان، از او سؤال كرد. عبدالله گفت: «از آنان اطلاعى ندارم». آن شخص و عبدالله، در حال فريب دادن همديگر بودند. اگر زياد بن عبيدالله وساطت نمىكرد، ابوجعفر منصور، دستور قتل عبدالله را صادر مىكرد. زياد، عبايش را روى عبيدالله انداخت و گفت: «اى اميرمؤمنان! او را به من ببخش. من، فرزندان او را براى تو مىآورم». 3 با وجود اين، گاهى خليفه درباره زياد برمىآشفت، او را مجازات مىكرد و دستور مىداد تا هم او و هم خانوادهاش را زندانى كنند. منصور