178 آنكه «نبى» بوده باشند. بهترين مثال، مريم دختر عمران، مادر عيسى مسيح است كه قرآن داستانهاى حيرتانگيزى از او نقل كرده است... چنانكه مىدانيم نه مادر عيسى پيامبر است و نه مادر موسى. 1
در ضمن، اگر محدث بودن اهلبيت(عليهم السلام) با خاتميت در تعارض باشد، محدث بودن غيرآنها نيز چنين خواهد بود. شما چرا اعتقاد شيعه را درباره محدث بودن اهلبيت(عليهم السلام) مساوى با نبى دانستن آنها يا معارض با خاتميت مىدانيد. ولى همين ويژگى را درباره ديگران امتياز و فضيلت مىدانيد. علامه امينى در اين زمينه مىگويد:
آيا معقول است اين حقيقت را كه [محدث بودن ميان امت اسلامى] مورد اتفاق شيعه و سنى است، نسبت به طايفهاى فضيلت بزرگ شمرده شود و نسبت به ديگران گمراهى و منقصت؟! 2
پاسخ ديگرى كه در اينباره داده شده اين است:
امامان آل محمد(ص) كراراً و با بيانهاى مختلف توهم نسبت نبوت را از خويش دفع فرمودهاند و خود را معمولاً به كسانى در قرآن تشبيه فرمودهاند كه پيامبر نبودهاند. اما علم عظيم الهى را داشتهاند؛ مانند صاحب موسى كه در شأن او فرمود: ( آتَيْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً ) 3؛ «از جانب خود او را رحمتى عطا كرده بوديم و از نزد خويش به او، علمى آموخته بوديم». يا صاحب سليمان كه علمى از كتاب داشت: ( عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتٰابِ 4و به واسطه آن معجزهاى عظيم پديد آورد.
در قرآن از مريم به عنوان صديقه نام برده شده است و با وجود آنكه مىدانيم