179 ايشان نبى نبود، اما با ملائكه سخن مىگفت و با آسمان مرتبط بود. هر شأنى را كه شما براى صديقه بنىاسرائيل قائليد، ما براى صديقه اسلام، فاطمه اطهر(عليها السلام) قائليم و هر نامى بر ارتباط او با عالم غيب مىگذاريد، ما براى ارتباط صديق امت محمد(ص) على بن ابىطالب و امامان صديق از فرزندان ايشان با جهان ماورا مىنهيم. 1
همچنين در پاسخ ديگر به اشكالكننده چنين آمده است:
جنابعالى علوم كسانى نظير ذوالقرنين و آصف بن برخيا و مريم صديقه را كه در قرآن ذكر آنان رفته است، اما پيامبر نبودند، چگونه تفسير مىكنيد؟! جز آنكه بگوييد محدث و ملهم بودهاند. اصولاً چه اشكال عقلى و نقلى و دروندينى و بروندينى وجود دارد اگر معتقد باشيم كه گروهى از بندگان خاص خداوند به فضل و انعام او مستقيماً يا از طريق پيامبر(ص) صاحب علومى مىشوند كه عادتاً و از طريق اكتساب و اجتهاد قابل تحصيل نيست؟ 2
از مطالبى كه گذشت روشن گرديد كه محدث بودن ائمه اطهار(عليهم السلام) با ختم نبوت منافاتى ندارد و ائمه(عليهم السلام) به شدت با چنين منطقى مخالف بوده و خود را به كسانى در قرآن تشبيه كردهاند كه پيامبر نبودهاند. «حارث بن مغيره» مىگويد: امامباقر(ع) فرمود:
إِنَّ عَلِيّاً(ع) كَانَ مُحَدَّثاً فَقُلْتُ فَتَقُولُ نَبِيٌّ قَالَ فَحَرَّكَ بِيَدِهِ هَكَذَا ثُمَّ قَالَ أَوْ كَصَاحِبِ سُلَيْمَانَ أَوْ كَصَاحِبِ مُوسَى أَوْ كَذِي الْقَرْنَيْنِ أَوَ مَا بَلَغَكُمْ أَنَّهُ قَالَ وَ فِيكُمْ مِثْلُه. 3
به درستى كه على(ع) از فرشتهها حديث دريافت مىكرد. گفتم: «مىفرماييد