152دلالتِ روشن روايت اين است كه وقتى حمره ازجانب مشرق ناپديد شد، غيبوبت و استتار خورشيد از شرق و غرب زمين محقق مىشود و اين معنى با استتار قرص محقق نمىشود، بلكه با ذهاب حمره مشرقيه پديد مىآيد و چون روايت با توضيحى كه ارائه شد، درصدد بيان وقت غروب است، ذهاب حمره مشرقيه را ملاك آن قرار داده است. محقق نائينى در اين زمينه عبارتى خواندنى دارد:
روشن است كه مراد از غايب شدن خورشيد از ناحيه مشرق، غيبوبت خورشيد با همه توابع آن، اعم از شعاع آن و حمره مىباشد، نه اينكه مراد غيبوبت جرم شمس باشد؛ چراكه دراين صورت من ناحية المشرق معنا ندارد؛ چون جرم خورشيد كه غايب شد از همه جا، يعنى مشرق و مغرب پنهان مىگردد. بنابراين مراد، غيبوبت شمس و توابع و لوازم آن، از جمله حمره مشرقيه مىباشد. 1
درعين حال، برخى دلالت روايت را بر مناط بودن ذهاب حمره در غروب شرعى، خالى از اشكال ندانسته 2 و عدهاى ديگر ناكافى شمردهاند؛ چراكه دلالت روايت بر اول وقتِ مغرب روشن نيست؛ چون ذكرى از وقت مغرب در روايت نشده است. 3
دراين ميان، برخى ديگر دلالت روايت را بر علاميت ذهاب حمره بر غروب پذيرفتهاند. توضيح اينكه وجود حمره در طرف مشرق، ناشى از عدم استتار كامل شمس تحتالافق است؛ كما اينكه با استتار كامل شمس، كمكم حمره به طرف بالا مىآيد، تا اينكه نهايتاً ناپديد مىگردد. پس ملاك اصلى همان استتار قرص تحتالافق است؛ اما چون غالباً - به دليل وجود كوه، تپه، ساختمانهاى بلند و