153امثال آن - تشخيص آن ممكن نيست، امام(ع) در اين روايت امارهاى مبنى بر زمان دخول شمس تحتالافق قرار دادهاند. تعبير روايت هم گوياى همين مطلب است؛ چراكه مىفرمايد:
«إِذَا غَابَتِ الْحُمْرَة مِنْ هَذَا الْجَانِبِ، يَعْنِي مِنَ الْمَشْرِقِ، فَقَدْ غابتالشمس»؛ يعنى با تحقق ذهاب حمره، غيبوبت شمس تحقق پيدا كرده است. بنابراين روايت بيانگر اين نيست كه غروب همان ذهاب حمره است، بلكه ذهاب حمره را دال بر غيبوبت شمس و غيبوبت را غروب مىداند. 1
مرحوم آقاى حكيم به شكلى ديگر دلالت روايت بر علاميت را تبيين مىكنند. به عقيده ايشان بين شرط و جزا در روايت، ترتب خارجى وجود ندارد، بلكه ترتب علمى حاكم است؛ يعنى اينگونه نيست كه ابتدا غيبوبت حمره اتفاق افتاده، سپس در پى آن شمس از شرق و غرب غايب گردد، بلكه با غيبوبت حمره، علم به غياب كلى شمس حاصل مىشود:
ترتبى كه در جمله بهكار رفته، ترتب بهلحاظ وجود خارجى نيست؛ چراكه خارجاً ترتبى بين شرط و جزا در اين عبارت وجود ندارد، بلكه ترتب علمى بين اين دو وجود دارد و چنين ترتبى مقتضى اقتران حدوث شرط و جزا نيست و ممكن است حدوث جزا بر حدوث شرط مقدم باشد؛ مانند اين مثال: هرگاه زيد از تو طعام خواست، گرسنه است. 2
به نظر مىرسد براى اثبات دلالت روايت بر قول ذهاب حمره بايد دو مقدمه را طى كنيم: اول اينكه موضوعِ روايت، بيان اول وقت مغرب باشد و دوم تعبد به ذهاب حمره را در تحقق غروب از اين روايت استفاده نماييم كه هر دو مقدمه مناقشهپذير است. گرچه روايت را در مقام بيان حكم يا موضوع شرعى مىدانيم، اينكه بيان كننده اول وقت مغرب باشد روشن نيست؛ ممكن است وقت استحبابى