35نزديك شود و بر آتاتورك، رضاخان و فيصل، نظارت بيشترى داشته باشد؛ اما از آنجا كه كردستان استقلال يافته، ممكن بود در آينده به كانون بىثباتى در خاورميانه كه به نفع شوروى بود، تبديل شود، از اين فكر منصرف شد. از سال 1920م كه انگلستان بر عراق مسلط شد و دولت مدرن شكل گرفت، تاكنون رهبران كردها در فرصتهاى مختلف، همواره مسائلى چون كردستان بزرگ، خودمختارى و فدراليسم را در دستور كار خود داشتهاند. 1
در سده اخير، دولت مركزى عراق رفتارهاى نظامى متعددى با كردها داشته است كه در نهايت، دولت بعثى در اوايل كار خود موافقتنامه اعطاى خودمختارى به كردها را امضا كرد؛ ولى اين صلحِ ناشى از موافقتنامه، دوام چندانى نداشت.
درگيرىهاى خشونتآميز بين كردها و اعراب، از ويژگىهاى هميشگى نظام سياسى عراق، از ابتداى استقلال آن كشور، به شمار مىرود؛ بهگونهاى كه كردها طى هشت دهه گذشته، پيوسته در حال جنگ، يا مشغول مذاكره براى خودمختارى با دولت مركزى بودهاند.
ايجاد عراق يكپارچه، به معناى نفى آرزوى كردها براى ايجاد كشورى مستقل بود. به اين ترتيب، ملىگرايى كرد و ملىگرايى عراق از ابتدا خود را در تضادى شديد با يكديگر يافتند؛ چنانكه غلبه يكى، به معناى نابودى ديگرى تلقى مىشد. اعراب عراق، بهويژه اعراب