366در مسير ساختمان بسيار بزرگى را ديديم و پرسيديم اين ساختمان چيست؟ گفتند اينجا مخزن و انبار عتبه مقدس اميرالمؤمنين (ع) است. از كنار آن ساختمان گذشتيم و به مزرعهاى رسيديم كه منزل و مهمانخانه ابوظافر بود و در وسط مزرعه واقع شده بود. سپس وارد اطاق بسيار بزرگى شديم و نماز مغرب و عشاء را به امامت جناب علوى به جا آورديم. پس از نماز، با چلوماهى و مرغ، همراه با سبزى مزرعه صاحبخانه پذيرايى شديم. پس از شام با بعضى از زائران ديگر كه چهار نفر آنها ايرانى و اهل قم و عدهاى هم از نجف آمده بودند، مشغول صحبت و مباحثه شديم و من كه قصد نوشتن سفرنامه را داشتم، به دوستانم يعنى آقايان قديانى و محمودىفر گفتم: شما با زائران فارسى زبان صحبت كنيد و اطلاعات را به من بدهيد. به حاج آقاى علوى هم گفتم شما با عربزبانها كه معمولاً به زبان عربى شكسته (عاميانه) صحبت مىكردند و ما خوب سخنان آنها را نمىفهميديم، صحبت كنيد و بعد به من منتقل نماييد.
بدين ترتيب با اكثر آنها صحبت كرديم و معلوم شد كه يكى از زائران هم روحانى تقريبا شصت سالهاى بود كه لباس عربى پوشيده بود و به آقاى علوى گفت: من شما را در نجف زياد ديدهام. نامش شيخ طالب سهلانى و از روحانيون نجف بود و فارسى را مىفهميد و به فارسى صحبت مىكرد. مىگفت از اساتيد مدرسه غروى كه داخل ساختمان عتبه مقدسه حضرت امير (ع) است مىباشد و حدود هشت سال، يعنى بعد از سقوط صدام، هر سال اربعين با پاى پياده به كربلا مىآيد.
يكى ديگر از همراهان گفت كه از دياله آمدهايم كه در سيصد كيلومترى نجف واقع است و چند روز پيش مهندسين و كارگران ايرانى در آنجا مورد حمله وهابيون سلفى قرار گرفتند و عدهاى به شهادت رسيدند.
ديگرى كه در اين راه باتجربهتر بود مىگفت: من از سماوه كه صد كيلومترى نجف است، آمدهام و فرزند هشتسالهام را هم آوردهام كه او هم از نوجوانى اين راه را ياد بگيرد و راه مرا ادامه دهد. چهار نفر ايرانى كه جوان بودند، همه از شهر مقدس قم آمده بودند. يكى از آنها مىگفت من سال گذشته هم پياده آمده بودم و امسال با دوستان از راه چذّابه به نجف آمديم و از آنجا عازم كربلا هستيم.