312كه نامش «عزرائيل» بود، در دلهاى آنان تثبيت نمايند و دولت او را «دولت دادگر» نام نهند. دعوتگران در كار تبليغ خود موفق شدند و افكار و انديشههاى آدم و فرزندانش را از اين امر كه اگر عزرائيل بر آنها حاكم شود، سرزمينشان را بهشت جاودان مىسازد و آن را از عدل و قسط مىآكند، اشباع كنند. با توجه به اين آرزوهاى شيرين و افكار شادىآور، آدم و فرزندانش «عزرائيل» را در جنگ با پسرعمويش «ابليس اول» و طرد نمودن او، يارى كردند. عزرائيل پس از حاكم شدن بر ايشان و از ميان برداشتن حاكميت ابليس نخستين، زمينهاشان را به بيابان تبديل كرد و خانههاشان را ويران ساخت و به اين هم بسنده نكرد؛ بلكه خونشان را مىآشاميد و گوشتشان را مىبريد و چربىهاشان را آب مىكرد و چيزى جز پوست بر استخوان آنها باقى نماند و چيزى نمانده بود كه پوستها را هم بركند و استخوانها را خرد و متلاشى سازد.
اينك بايد دامن سخن را برچينم. مواضع بيمارى نشان داده شد و اسباب و عوامل آن معلوم گرديد. راه علاج و درمان قطعى و دواى سودمند آن را نيز مشخص نموديم. من همچنان كه سخنم را با آيهاى از قرآن كريم آغاز كردم، با آيهاى ديگر از كتاب خدا به پايان مىبرم: «من تا آنجا كه توانستم، جز اصلاح نخواستم و جز از خدا توفيق نمىطلبم. بر او توكل مىكنم و به سوى او بازمىگردم» 1