308
ريسمان شيطان
من يك مرد دينى و روحانى محض هستم و عمرم كه از شصت گذشته، در خدمت شريعت محمدى بوده است. من از سياست چيزى نمىدانم. از اينرو فقط آن را حس مىكنم و ارتباط مستقيم با آن ندارم؛ اما از آنجا كه روحانى هستم و مصاحب قرآن و حديث، در قرآن خداوند و حديث پيامبر (ص) بسيار ديدهام كه از شيطان رانده شده و مكر و نيرنگ و سحر و دامها و فريب او، بندگان خدا بر حذر داشته شدهاند. پس من، شما را از اين همه هشدار مىدهم و همان را مىگويم كه خداوند فرموده است: «بىترديد شيطان دشمن شماست؛ شما نيز او را دشمن بداريد. او پيروانش را به راهى مىخواند كه سرانجام اهل دوزخ شوند.» 1و مىفرمايد: «آيا شيطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى مىگيريد، در حالى كه دشمن شمايند؟ ستمكاران چه جايگزين بدى را انتخاب كردند.» 2و فرمود: «به بندگانم بگو: به نيكوترين وجه سخن بگويند؛ زيرا شيطان ميان آنها فتنه مىكند. به راستى كه شيطان دشمنآشكار انسان است» . 3
برادران من! آيا اينآيات روشن در دل شما تأثير مىگذارد يا بر دلها مهر خورده است؟ پيش از اين، اگر ما ستيز و دشمنى مىكرديم، چندان مهم نبود؛ اما امروز شيطان ريسمان سحر خود را به حركت درآورده و ما بر سر و روى يكديگر مىكوبيم و شيطان شادى مىكند و ما را بدين عمل زشت برمىانگيزد. حكايت ديگرى را براى شما نقل كنم:
شخصى امام جماعت بود؛ اما فراوان دچار فراموشى مىشد و زود هم به اشتباه خود پى مىبرد. فرزندى داشت بافهم و شعور. روزى امام جماعت، سر نخى را به دست خود بست و طرف ديگر را به دست فرزندش داد و او را پشت محراب مخفى كرد و گفت: به قرائت من گوش بسپار و هر جا دچار اشتباه شدم و چيزى را فراموش كردم، نخ را حركت بده تا به ياد آورم. در يكى از اين موقعيتها شيطانى از آنجا عبور مىكرد و نگاهش به اين حالت عجيب و شگفت افتاد: نخى به دست يك طفل است و سر ديگر نخ به دست امام جماعت بسته شده است! از پسر علت را پرسيد و او ماجرا را براى وى بازگو كرد و گفت كه غرض كار چيست. شيطان تصميم گرفت كه از اين موضوع، مضحكه و اسباب خندهاى فراهم نمايد. پس به بهانه كمك، نخ را از دست پسر گرفت. امام جماعت آيه (اِنّا اَرْسَلْنا نُوحاً إلى قَوْمِهِ) را خواند. شيطان نخ را به حركت درآورد. امام جماعت، به جاى «أرسلنا» گفت: «بَعَثْنا