93داده است كه راوى آن «اعدل» و «افقه» و «اصدق» و «اورع» باشد. در مرحله بعد و در فرض تساوى راويان، به مدرك حديث اشاره كرده و ترجيح را با مُجمَععليه دانسته است و چنانچه مدرك هر دو مشهور باشد، مخالف عامه وجه ترجيح است. اين كلام بدين معناست كه اگر «اعدل»، «افقه» و ... حكمى صادر كرد، هرچند مدرك او شاذ و نادر باشد و به تعبير روايت
«بَيّن الغَى» باشد، تبعيت از آن لازم است، هرچند مدرك حكم حاكم ديگرى كه «اعدل» و «افقه» و ... نيست، مجمععليه باشد.
بنابراين اگر يكى اعدل يا افقه يا اصدق باشد و حكمى صادر كند، هرچند مخالف اجماع و كتاب و موافق عامه باشد، نافذ است. پس به طريق اولى در جايى كه يك حاكم وجود دارد و معارضى ندارد، در صورت علم به خطاى حكم و مستند و استناد حكم، حكم حاكم نافذ است.
با توجه به ظهور عرفى مقبوله كه تمام تفريعات آن متفرّع بر اين عبارت است:
«فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً»؛ يعنى چون حاكم، نماينده امام معصوم(ع) است حكمش نافذ است؛ پس هر حكمى كه از شئون ولايت باشد، نافذ است و چنين نيست كه برخى 1 آن را منحصر به باب قضاوت و حل مرافعات دانستهاند.
البته برخى، 2 با استناد به نبوى
«إِنَّمَا أَقْضِى بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَيُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِيهِ شَيْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ» 3حكم حاكم را طريق ظاهرى به واقع دانستهاند. بنابراين در صورت علم به خطاى حكم، ديگر