79به شارع الأمين مىانجامد، سوق مدحت پاشا ناميده شده است.)
36 - مُكَعَّبات سِكَّر: قند حبه است. در كشورهاى عربى چاى را به صورت شيرين مىخورند و قند، به جهت تفنن و شفاف شدن چاى است، به همين جهت در كشورهاى عربى، قند كله نمىيابيد،كه در عراق هم در اثر همجوارى با ايران، از قند كله مصرف مىنمايند. اما «قند حبه » را در فصيح: سكر عجمى و در عراق «قند » نيز مىگويند، كه از زبان فارسى گرفته شده است.
37 - بوظَة: به معناى «بستنى »، كلمهاى تركى است و لفظ ديگر آن در تركى «دُنْدُرمِه » است كه در عراق «موطه » گفته مىشود.
38 - إزاز: در اصل «قزاز » و فصيح آن «زجاج » به معناى شيشه است و به همراه تاء وحدت، معنى شيشه بطرى را مىرساند.
39 - بطيخ: هندوانه را «بطيخ احمر » و خربزه را «بطيخ أصفر يا آناناس » و طالبى را «شَمّام » مىگويند. و در عراق هندوانه را «رَ كّي، رقّي » گويند كه از شهر رقّه در سوريه كه هندوانه آن معروف است، گرفته شده است.
40- برَنده: در سوريه و لبنان به بالكن گفته مىشود. و قسمت جلوى آن را «شُرفهِ » مىنامند. و «درابزين » به نردههاى آهنى اطراف پلكان گفته مىشود.
41 - بسَْ: اصلاً فارسى است و عربى آن حسب، كفى (بس است) مىباشد. و گاه به صورت قيد زمانى بهكار مىرود، مانند: «بس تجى » كه فصيح آن «عندما تجي »: هنگامى كه بيايى، است.
42 - دغِرِي، دُغرِي: به معناى مستقيم است. «رُوح دغرى » يعنى راست و مستقيم برو. و معادل عراقى آن «گُبَل » است. وعبارت «إحكى لى دِغرى » يعنى رُك و راست سخن بگو.
43 - دِزّينه: لاتينى معرفى شده كه دوازده دانه را مىرساند و در فارسى يك يا دو جين مىگويند.
44- طَقُم، (طَئُم): به يك دست و مجموعه از چيزى (سرويس) گفته مىشود.
مانند : طئم رجالى يك دست كت وشلوار طئم فناجين: يكدست فنجان طئم تياب: يك