80دست لباس - طقم اسنان: يك دست دندان - طقم الطياره: كاركنان هواپيما طقم السفره (ادوات المايده): لوازم سفره طقم الشاي: ادوات شرب الشاي.
4- تنزيلات، تخفيضات، خَصِم: معادل تخفيف ويژه در زبان فارسى است و «تصفيات » به معناى، حراج است.
46- مشِان، عَلَشان، كِرمال: به معناى «به خاطر، براى » مىباشد.
بس مشِانكَ : فقط به خاطر تو
كرِمالك : به خاطر تو
47- رَعبونْ، عَربونْ: به معناى پيش پرداخت براى خريد يا اجاره چيزى است تا فروشنده آن جنس را براى مشترى كنار بگذارد.
48- رَبطِة، قِنّينة يا إِنّينة: به ترتيب به معناى يك بسته، يك بطرى است و واحدى براى شمارش است.
هات رَبطِة خِبزِ : يك بسته نان بده.
بدِّي إنيّنة ماي : يك بطرى آب مىخواهم.
49- ماء: آب، در لهجههاى محلى عربى «ماي، ميو ميه » تلفظ مىشود.
0- سَخنِه: در لهجه محلى سوريه و لبنان، به معناى «گرم » است، فعل عاميانه «سخن :» گرم شد، تب كرد، سخونه: تب و به همين جهت آبگرمكن را «سخّان » و «سخّانة » مىگويند.
1 - إجازة: به معناى «مرخصى » و «إذِن » به معناى «اجازه » مىباشد. به عبارت ديگر كلمه «إجازه » در عربى و فارسى به معناى متفاوت بهكار رفته است.
أخَذِت إجازة للسفر إلى مكة : براى رفتن به مكه مرخصى گرفتم.
أخذت إذِنِ من المعلم للخروج : از معلم براى خروج اجازه گرفتم.
2 - سِوا، سِوي: به معناى با هم و معادل فصيح آن «معاً » است.
تعال نمِشى سوا : بيا با هم برويم.