80پديدار شد. خنجى درباره وجوب امارت حج مىنويسد:
چون توجه نمودن از بلاد به جانب حج، محتاج است به كسى كه قايد و داعى باشد مردمان را به جمع شدن جهت حج، سزاوار است امام و سلطان را آنكه اقتدا به پيامبر(ص) نموده، قايد مردمان باشند و ايشان را به حج ترغيب كنند و پيامبر(ص) بعد از آنكه حج فرض شد، به قبايل عرب، كسان فرستاد و مردمان را به اقامت حج ترغيب فرمود و جمع گردانيد و سالى كه خود حج نفرمود، ابوبكر را اميرالحاج گردانيد 1و سنت امارت حج در ميان اهل اسلام بازماند و خلفا چون خود به حج رفتندى، به اقامت مناسك اقدام نمودندى و چون خود نرفتندى، البته اميرى را نصب كردندى و مردمان را همراه او روان گردانيدندى وآن امير در اقامت حج نايب خليفه بودى. 2
با توجه به مطالبى كه ذكر شد، از نظر فقهاى اسلامى، امارت حج از وظايف امام است و اگر امام، خود در حج شركت نداشته باشد، بايد امامى براى حج تعيين كند كه به اوصافى چون شجاعت و جلادت و شهامت و مطاع و صاحبرأى و هدايت بودن و پرهيزكارى متصف باشد. 3
اميرالحاج، منصوب دستگاه حكومتى بود؛ فرمانهاى ويژهاى براى اعطاى مسئوليت به وى صادر مىشد. آشنايى با مناسك حج و منازل بين راه و احوال قبايل عرب ساكن در مسير، از ديگر ضروريات اين منصب بود. اميرالحاج همچنين امارت سربازان مسلحى را كه براى حفاظت همراه قافله اعزام مىشدند، بهعهده داشت. براى اميرالحاج پولى در نظر گرفته مىشد تا به مديريت كاروان بپردازد و همچنين براى توزيع ميان