42پيامبر و خلفاى چهارگانه و سپس دعا براى ملك ناصر و امراى مكه بود. 1
امير عطيفه، اميرِ مكه، كه از اين امر ناخشنود بود خبر را از طريق برادرش، منصور، براى ملك ناصر فرستاد. امير رميثه، ديگر شريف مكه، منصور را از ميانه راه بازگردانيد. اما خبر را قاصدى كه از راه جده گسيل شده بود، به اطلاع ملك ناصر رسانيد 2. اين ماجرا خود نشان دهنده وجود دودستگى بين امرا و شرفاى مكه در طرفدارى از ايلخانان و مماليك است كه براى تسلط و تحكيم قدرت خود در مكه، به يكى از اين دو قطب، مايل مىشدند.
شريف احمد، پسرِ رميثه، دستور داده بود كه در موسم حج با درهمهاى مسكوك به نام ابوسعيد معامله كنند و اين كار از ترس او صورت گرفت. وى محمل سلطان ابوسعيد را بر محمل ساير سلاطين مقدم داشت و همراه كاروان حج نزد ابوسعيد آمده و از طرف سلطان مغول، امارت عراق عرب يافت. 3
ابنبطوطه كه خود در سال 728 ه.ق همراه قافله عراق كه ابوسعيد آن را راهاندازى كرده بود، به مكه سفر كرده، نوشته است:
بيستم ذىالحجه در صحبت امير قافله عراق، پهلوان محمدحويج موصلى كه امارت حج را بر عهده داشت، از مكه حركت كردم. همراهانم عده بىشمارى از مردم عراق و خراسان و فارس و ايرانيان بودند. زمين از كثرت جمعيت موج مىزد و ازدحام به حدى بود كه هر كس از قافله كنارى مىرفت و علامتى با خود نداشت، در مراجعت گم مىشد. در اين قافله عظيم، عدهاى شتر براى حمل آب به مسافران بىبضاعت تخصيص داده شده بود. همچنين مقدارى خواروبار به وسيله شتر براى احسان به بينوايان حمل مىشد و دارو و مشروبات و شكر براى بيماران مهيا بود. در هر منزل كه قافله توقف