38688ه.ق، براى تسهيل راه حجاج، به بغداد فرستاد، اين شبهه را ايجاد مىكند كه خبر حمله به مكه، افتراى دشمنان وى براى متهم كردن او به مخالفت با اسلام بوده باشد. بهخصوص كه آوردهاند اين اقدام، به خاطر مرگ سعدالدوله، هيچگاه عملى نشد؛ همانگونه كه پيشتر گفته شد، ممنوع كردن تجارت كالاهاى نفيس با كاروان حج نيز تنها به خاطر روابط خصمانه با مصر بود و دليل مذهبى نداشت. در اين نامه آمدهاست:
«اُمرا و شِحَن و مُلوك و صُدور و نوّاب و نُظّار و كُتّاب و قُضاة و سادات و كافّه رعاياى مدينة السلام، حَفَظَهُمُ الله وَرعاهُم، بدانند كه به حضرت آسمان رفعت و بارگاه سدرهاى طاق سلطنت، لازالَت مِن العُلُوِ بمَزيدٍ، چنين آنها كردند كه طايفه كثير و جَمى غفير از اكابر علماى اسلام و اماثل و مشاهير بلدان و اعيان زمان، بر عزم زيارت كعبه معظمه، آنجا جمع شدهاند و براى احترام احرام در بيتالحرام و اعزاز اسلام و مناسك كرام و طواف مواقف مبارك و مقامات متبرك، نفوس و اموال را در معرض خطر و هدر آورده. اين مثال، لازالَ مَطاعاً في الفور و النجد والشَرق والغَرب، اصدار كرديم تا در اخلاص نيت و صفاى طويت قضا و حج الاسلام را مبالغت واجب دانند؛ چه در امم جاهليه و اسلام، پيوسته قوافل حجاج و زوّار به مكه موصول بوده و مَرائر استمساك به مناسك آن، مبرم و مفتول و قالَ عليه الصَلوة والسَلام مَن حَج البيت خالصاً مُخلصاً و لَم يرفِث و لم يفسق خَرج مِن ذُنُوبهِ كيومٍ وَلَدَتهُ امُّه و چون ديده را به جمال كعبه مُكَحَّل گردانند و مراسم اسلام، تقديم نمايند، در آن مَشارع مندوب و مَشاعر مبارك، دولت روزافزون را به دعاى خير ياد كنند... از آن قبيل تسيير اين خبر اثيل و تسيير قوافل و تكثير مَحافل عرفات به واسطه تأمين زمان معدلت ما روى نموده، مشايخ بنىخفافه و جمعى كه به امارت حاج موسوم بودهاند، در تجهيز وفد، اهتمام نمايند و ملك نجمالدين محمود را الزام كنند تا وقت نزول قوافل در مراحل كوفه و نجف نگذارد كه كسى از آن جمله مصاحب قافله رود و زوائد اسلحه و ابريشم و نفط مماليك خطائى و