226ما را قبله طوايف طايفان اهل اسلام و وجهه توجه خاص و عام گردانيده - ولله الحمدُ على ذلِك - همگى از بدو فطرت و انشا به حكم (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا) روى مراقبت به صوب قبله ابتغاء و مرضات ربانى معطوف داشته و همواره همت همايون و نهمت روزافزون بر ترويج شعاير شرايع نبوى و اعلاى اعلام سنن مصطفوى گماشتهايم. پيوسته خطاب هدايت مآب (وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً وَ عَلىٰ كُلِّ ضٰامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ) را از لسان خضوع جواب: «لبيك، اللهم لبيك»، گوييم و هميشه سمع اصغا جهت استماع: (ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ) گشاده تا به نداى: «لبيك و الرُّغباءُ»، طريق رضا جوييم.
و لهذا عزايم خاطر همايون بر اين معنى تعميم يافته كه در حجه اثنين و تسعين و ثمانمائه (892 ه .ق)، تجهيز محمل مبارك فرموده از دارالاسلام بغداد كه اقرب طرق مُوصل به جمال كعبه است، روانه گردانيم. بايد كه به ورود اين بشارت مبتهج بوده، هر كس را شعف و غرام در خاطر مُضمر باشد، احرام اين سفر فرخنده اثر بسته توجه نمايد و از باب اظهاراً لِكمال الإعتناءِ فى شأنهِم، حكم فرموديم كه در ممالك محروسه هر كس از اين فريق جليل القدر به هر جا نزول و حلول نمايند، مقدم ميمون او را به خُطُوات تعظيم و اجلال، تلقى و استقبال كنند و از جهت ايشان در رفتن و آمدن تمغا و باج و راهدارى و سوقاتى و بخته باشى و سلامى و غير ذلك مطالبت ننمايند و پيرامون بارهاى ايشان نگردند، و به تمغاخانه نبرند و ايشان را از جميع تكاليف [ديوانى ترخان و مرفوع القلم دانند و در بلاد تكليف] ملاقات امرا و حكام ننمايند و از ايشان سند و امضاى امرا و الكا نطلبند و سواد اين حكم را به مهر قضات اسلام و حكام معوّل عليه دانند. و ايلچيان و يامچيان و آينده و روندهى چهارپايان ايشان را اولاغ نگيرند و شكر و شكايت [ايشان را] عظيم مؤثر [و مثمر] دانند و هر سال در اين باب نشان مجدّد نطلبند. حكام و داروغگان و مباشران امور و اشغال ديوانى و تمغاچيان و راهداران و باجداران و كوتوالان قلاع و مستحفظان شوارع بر اين موجب مقرر دانند. 1