212
كه بود منتظم از وى امور حج و غزا
جزاه الله عن المسلمين خير جزا
مراد تفرقه و آشوب در هيجان آمده تمامت آن تطرق و مسالك از آسيب اسباب مخاطره به كلى مسدود شده بود و خلف مبرور او بقيه اعاظم السلاطين، غياث الحق و الدين سلطان خليل، اوضح برهانه ملاحظه آنكه چون صورت اختلال بقواعد امنيت آن حدود متطرق گشته مبادا كه از معرّ اعراب باديه ضررى به حواشى آن قافله راه يابد التماس معاودت نموده بود و در خلال آن حال بر حسب استصواب او طريق العود و احمد مسلوك داشته در انتهاى فرصت فاصبر كما صبر الوالعزم دست وقار به حبل اصطبار استوار گردانيده تا مقارن اين احوال غبار انتظار از پيش ديده ترصد او محو گشته دواعى تجريد سفر مبارك در باطن صافى او انبعاث يافت و با خيل و حشم و ايل و خدم خود صداى صلاى (وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً) به گوش هوش منتظران اشارت بشارت آيين حجه مبروره ليس لها جزاه الله الّا الجنّة رسانيد كه:
ما قافله كعبه عشقيم كه رفتست
سرتاسر آفاق صداى جرس ما
(وَ اللّٰهُ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ) سبيل همگنان آن كه در وقت ذهاب و مهاب به هر موضع و مقام كه نزول و حلول كند، مقدم ايشان را به خطرات تعظيم و تبجيل و ساير مايكون من هذا القبيل تلقى نمايند، و مشاعل دليل و بدرقه پيشواى عزايم ايشان گردانيده، به محافظت و همراهى خود از مساكن و مسالك مُخَوَّفه سلامت گذرانيده به مأمن معين رسانند. ايلچيان و قوشچيان و ساير طوايف امم، شرايط ادب و احترام بظهور رسانيده، چهارپايان هيچ يك از منتسبان و همراهان ايشان اولاغ نگيرند و باجستانانِ حدود و اطراف بار مردم آن قافله را نگشايند و به جهت سوغات و سلامانه و پيشكش و خدمتانه و غير آن متعرض نشوند و شكر و شكايت قوافل و رواحل كه ملازم ركاب برادر اعز اكرم مشاراليه باشد در جميع امور مثمر و مؤثر شناسند و از مقتضاى فرمان جهان مطاع عالم مطيع تجاوز جايز ندارند. 1