207سلطنت و جهاندارى است، درياى غضب شهريارى به جوش آمده به فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست كه معتمدان خاص چون نظامالدين برلاس و غياثالدين شيخ ابوالفضل كوكلتاش و نظامالدين احمدفيروزشاه و كمالالدين ميرم با فوجى از ملازمان درگاه گيتىپناه به جهت تحقيق آن صورت متوجه نموديم. اگر در باب مظلومان غارت يافته از آن عزيز اهمال و تكامل به ظهور رسيده باشد، او را و جمعى از مخصوصان و داروغگان و گماشتگان آن حدود را بند كرده بهدرگاه عالمپناه آرند تا بهنفس مبارك همايون، غوررسى نموده، چون بر ضمير منير همايون واضح گردد كه آن عزيز و گماشتگان آن حدود در اين صورت اهمال و تغافل نموده باشند، حسبالشرع عوض وجوهات غارت شده آن مظلومان از آن عزيز و گماشتگان او، ستانده به خداوندان واصل گردانيم تا بهروز (لاٰ يَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ) 1 مخاطب و مخذول نباشيم و فوجى از مقربان درگاه تضرع و ابتهال درآمده به عرض رسانيدند كه در اين ولا كه جماعت با لشكر عظيم بر سر قهر بدان ديار توجه نمايند و عبور كنند: «در آن ديار نماند ز آدمى ديار»
آسيب و تفرقه كلى بدان ديار مىرسد و انهدام و آلام به آنجا راه مىيابد؛ چون ايجاب ملتمس آن جماعت از موجبات بود، نخواستيم كه مأيوس و نااميد شوند، عزيمت آن جماعت در حيِّز توقف افتاد. يكى از بندگان درگاه را فرستاده شد مىبايد كه چون بر فرمان قضا جريان لازمالاطاعة و الاذعان وقوف يابد و از اوامر و نواهى سلطانى مطلع گردد، در روز بلا توقف و اهمال سرداران و گماشتگان و داروغگان آن حدود را تعيين نموده به سرحدها و گذرها كه در قيد حيطه آن عزيز است، فرستد تا آن جماعت قطاعالطريق را به هر كيفيت كه ممكن است، پيدا كرده وجوهات مسلمانان و غارتزدگان را به خداوندان بازگرداند و اگر اثرى از آن جماعت حاصل نشود، از خاصه خود و گماشتگان كه اين صورت در حدود ايشان سبب اهمال و تغافل ايشان واقع شده، تاوان دهد و اگر آن جماعت از حدود ايشان رفته باشند و به مدد و كمك احتياج باشد، فرمان