156ترتيب دادند و جامى از خود رفع اتهام كرد. جامى از تعصب به دور بود و با وجود جانبدارى از مذهب اهل سنت، از مشاجرههاى مكتبهاى فقهى بيزار بود؛ چنانكه در شعرى دربارۀ مذهب خود مىگويد:
اى مغبچه دهر بده جام ميم
كامد ز نزاع سنى و شيعه قيم 1
جامى در آن مجلس صورت كامل تمثيل را بيان كرد و گفت: «در هرات، به خاطر اين باب كتاب، هراس از اتهام به رافضى بودن داشتم و اينجا به سنىگرى متهم گرديدم!» 2 در همين مجلس يكى از شيعيان افراطى، به نام نعمت حيدرى، ايراداتى بر جامى گرفت. سلطان مقصود،پسر اوزون حسن، والى بغداد، او و همكيشانش را تنبيه كرد و كنار دجله، سر و ريش تراشيد و با وضع خفتبارى در شهر گردانيد. 3 پيش از آن در نجف نيز شبيه اين مورد پيش آمد. بدينترتيب كه يكى از اهالى نجف به خادم جامى توهين كرد و او را خارجى خواند. اميرلشكر قافله كه اوزون حسن وى را همراه قافله كرده بود؛ با شدت عمل،حكم قتل وى را داد كه البته با شفاعت سيدشرفالدين نقيب كه ميزبان جامى در آن شهر بود، بخشيده شد. 4
با اينحال اهل قافله، همچنان نگران خطر رافضىها بودند؛ بهويژه از سلطان محسن مشعشعى كه والى حدود جزاير بود، مىترسيدند. مشعشعيان، شيعيان غالى بودند كه كارشان با جنبش سيدمحمد فلاح در سال 840 ه.ق آغاز شده بود و در دوره رياست فرزند او، سلطان محسن (870 - 905 ه.ق) به اوج خود رسيد و جنوب ايران را بهطور كامل تحت سلطه خود درآورده بودند. 5 به نوشته خنجى: «اميرمحسن مشعشعى، والى بلاد جزاير و بصره و اهواز بود و بعدها حكم ولايت خوزستان از حد رامهرمز و بهبهان