155علىگويان، به زيارت اميرالمومنين على(ع) رفت. غزلى در وصف شوق و قصيدهاى بهشكرانه اين زيارت در ديوان جامى موجود است. 1
در بغداد نيز گروههاى مختلف براى كسب فيض يا مناظره به ديدار جامى شتافتند؛ ازجمله آنها «پيرجمال» بود كه در آن وقت اعتبار و مريدان زيادى داشت و پوشش وى و مريدانش، همه از سرتا پا پشم شتر بود. او به حضور جامى آمد و چون چشمش به جامى افتاد، گفت: «جَمال الهى ديدم» و جامى در جواب گفت: «ما نيز جِمال الهى (شتران الهى) ديديم»! 2 و در بحثى كه ميان آنها درگرفت، وى را مغلوب و رسوا كرد. 3 پيرجمال در همان ايام قصيدهاى عربى در مدح پيامبر(ص) گفته بود كه به دليل عامى بودن او، پر از اشتباه و مهمل بود و تنها بهواسطه شفاعت جامى از تعرض شرفاى حرمين در امان ماند. 4
شايد بهخاطر درنگ طولانى جامى در بغداد (قريب چهارماه) بود كه وضع در آنجا به گونهاى ديگر گذشت و بلوايى بزرگ برپا شد. هرچند پيش از آن نيز تمايلات يا تندروىهاى منتسب به او، برخى اعتراضها و انتقادهايى را در حله و هرات، برانگيخته بود. 5 ماجرا ازين قرار بود كه شخصى به نام فتحى از ساكنان جام، و در اين سفر همراه جامى بود، بهدليل كينهاى كه از همراهان جامى بهدل داشت، قسمتى از تمثيلى را كه جامى در كتاب سلسلة الذهب، به نقل از عضدالدين ايجى، آورده بود بهطور ناقص كه ايجاد شبهه مىكرد و اعتقادات شيعيان را خرافه مىنماياند، به بغداديان نشان داد و ايشان را ضدجامى و اهل قافله شورانيد. آنها نيز به اذيت و آزار قافله جامى پرداختند. تا آنكه روزى در مسجد جامع كه قضات مذاهب اربعه نيز حضور داشتند، مجلسى