152
سبيل همگنان از ارباب اقامت و سكون آن كه به هر موضوع و مقام كه شرف نزول و حلول ارزانى فرمايند، مقدم شريف ايشان را به تعظيم و تبجيل «و ما يكونُ مِن هذا القَبيل» تلقى نمايند و داروغگان مواضع، و مستحفظان مسالك، به دستيارى محافظت خود، از منازل مخوفه به سلامت گذرانيده به مأمن موافق رسانند و ايلچيان و قوشچيان، شرايط ادب و حرمت مرعى داشته، چهارپايان خاصه و متعلقان و ساير مردم قافله كه ملازم ركاب سعادتمآب ايشان باشند، چون سلطان احمد چهارشنبه و غير او، به هيچ طريقى الاغ نگيرند و تمغاچيان و باجستانان حدود و اطراف ممالك، بار مردمان قافله نگشايند و هيچ كس به جهت سوغات و پيشكش و سلامانه 1 و غيرذلك، مزاحم و متعرض نگردد. بر اين جمله مقرر داشته از مقتضاى فرمان مطاع تجاوز جايز ندارند تا مستحق مؤاخذه سلطانى نباشند. 2
همچنين سيد منصور عرب، به نيابت سلطان، براى گزاردن حج تعيين و همراه قافله فرستاده شد. وى مصحوبى نفيس به خط شهابالدين عبدالله سلطانى، از خوشنويسان ممتاز، براى وقف حرم و جواهراتى از خزانه، براى هديه به شرفاى مكه، به همراه برد. 3
گرچه جامى با اين حكم شاهانه كه در آن توصيه شده بود، هيچگونه مالياتى از اين قافله گرفته نشود و بار مردم را نگشايند، به راه افتاد، تمغاچيان 4 و راهداران در راه سمنان قافله را تهديد كردند كه «ما شلوارهاى شما را بازخواهيم جست». 5
به هر روى، جامى پس از حركت از هرات، از نيشابور، سبزوار، بسطام، دامغان، سمنان، قزوين، همدان و كردستان عبور كرد و آنچنان كه خود در پشت كتابى ثبت كرده و كاشفى آن را نقل كرده، در اواسط جمادىالآخر 877 ه.ق به بغداد رسيد. كاروان