147در دربار تيمورى افزوده شد تا آنكه در سالهاى 870 - 877 ه.ق، در مركز قدرت رسمى و ديوانى قرار گرفت و ضمن حفظ زندگى عارفانه و ارشاد مريدان، دولتمردان را هم زير نفوذ خود آورد؛ چراكه معتقد بود «هيچ طايفهاى مانند سلاطين، نمىتوانند دين و دولت را يارى و شريعت را تقويت كنند». 1 از جمله اين دولتمردان، اميرعليشير نوايى، وزير سلطان حسين بايقرا بود كه به خاطر ارادت زيادش به جامى، در زمره مريدان نقشبنديه درآمد و از آن پس، مردم، جامى را «حضرت مخدوم» مىخواندند. 2
پيوند جامى با حاكمان تا آنجا پيش رفت كه او بسيارى از آثار خود را به سلطان حسين بايقرا و سلطان يعقوب آققويونلو پيشكش كرد. 3 با اينهمه هيچگاه غرق در تملقها نشد و حتى به دعوت دربار عثمانى هم پاسخ نگفت؛ جامى در پى جاه و مقام نبود و گرايشى به تجمل نداشت؛ لباسى بر تن مىكرد كه آن را پلاس مىخواند. وى سرمايه خود را صرف ساختن مسجد، مدرسه، خانقاه، تأمين رفاه شاگردان، كمك به نيازمندان و نشر فرهنگ مىكرد. 4 نامههاى فراوانى در اين زمينه از وى به جامانده است. 5
وى آثار زيادى در زمينه تصوف، عرفان، فقه و همچنين سه ديوان شعر و هفت مثنوى بلند از خود بهجاى گذاشت كه در آنها بار ديگر مضامين شعر فارسى را تجربه كرد و به همين دليل به «خاتمالشعرا» ملقب گشت. برخى مرگ وى را نقطه پايان عصر طلايى ادبيات كلاسيك فارسى دانستهاند. 6 با اين وجود، بهسبب دشمنى صفويان با جامى و بهخاطر تعصب مذهبى كه داشتند، بسيارى از آثارش رواج چندانى نيافت و از