86
گفت: بلندان به مغاك 1اندراند
پاك نهادان ته خاك اندراند
مرده دلانند به روى زمين
بهر چه با مرده شوم همنشين
همدمى مرده دهد مردگى
صحبت افسرده دل، افسردگى
زير گل آنان كه پراكندهاند
گر چه به تن مرده به جان زندهاند
مرده دلى بود مرا پيش از اين
بسته هر چون و چرا پيش از اين
زنده شوم از نظر پاكشان
آب حيات است مرا خاكشان
«جامى» از اين مرده دلان گوشهگير
گوش به خود دار و ز خود توشهگير 2
آدمىزاد از دريچه چشم و گوش با جهان بيرون از خود ارتباط پيدا مىكند و هرآنچه مىبيند و يا مىشنود، اثرى متناسب بر روانش مىگذارد و طبعاً در او رغبت يا نفرت به كارى را بر مىانگيزد. با توجه به اين حالت طبيعى، در اسلام كه مكتبى تربيتى است، براى غفلت زدايى از روح انسان و جلوگيرى از استغراق در ماديات و خودپرستى، رفتن به گورستان و حضور بر قبرهاى مسلمانان سنتى پسنديده و عملى مستحب شده است، زيرا تأثيرى ژرف در توجه پيدا كردن به سراى جاودان و دل بركندن از زرق و برقهاى فريبنده دنيوى و تشويق به نيكوكارى و خير رسانى دارد. كيست كه از مشاهده آرامگاه ابدى كسانى كه روزگارى در تلاش معاش، سختكوش و در جلب منفعت شخصى، حريص بودند، محبت دنيا در دلش سرد نشود و جهت حركتش در زندگى تغيير نكند؟ كدام گوش است كه فرياد اين خاموشان صد زبان را نشنود؟ كدام چشم است كه سكوت و سكون غوغا آفرينان پهنه گيتى را نبيند؟ كو آن جلال و جمال؟ كجاست آن قدرت و شوكت؟ 3