79«علامه سيد محمدبن عربى تبانى حسنى» در كتاب خود مطالبى آورده كه پاسخ اين پرسش است. وى مىنويسد:
به يقين، توسل عبادت ناميده نمىشود. بلكه وسيلهاى است براى عبادت. وسيله چيزى، خود آن چيز به شمار نمىرود و اين مطلبى روشن است؛ زيرا در توسل، انسان در پى تقرب جستن به فرد مورد توسل نيست؛ چنانكه در پى تعظيم و كرنش كامل مقابل او نيست. از اينرو، تا زمانى كه تعظيم به نهايت و كمال نرسيده باشد، اين عمل، عبادت به شمار نمىرود.
بنابراين، برخلاف استعمال لغوى عبادت براى اين عمل، بايد گفت توسل جستن عبادت نيست مگر اينكه به مثابه عبادت به شمار آيد؛ بدينگونه كه عمل انسان، نشانه اوج خضوع و كرنشى باشد كه هدف از آن تقرب جستن به درگاه الهى و تعظيم او باشد. اما اگر كمترين انحرافى از اين معنا رخ داد، به هيچ وجه نمىتوان نام عبادت بر آن نهاد.
اما در اينكه توسل انسان، نشانه خضوع مقابل فرد مورد توسل است، امرى آشكار است؛ زيرا از يكسو، نام اين كار، عبادت نيست و از سوى ديگر، مردم از زمانهاى بسيار دور تاكنون، مقابل بزرگان و سران خويش، به تناسب مقام دنيايى آنان، خضوع كردهاند؛ چنانكه با انواع درودها، به استقبال آنان رفته و مقابل آنان حالت كرنش داشتهاند. اما هيچگاه اين كار را تقرب به شمار نياورده و به آن عبادت نيز نگفتهاند. بلكه اين عمل خود را رعايت ادب دانستهاند؛ چراكه اين خضوع و كرنش به برترين درجهاش