305
اَلنَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ . 1
2. از ابنعباس روايت شده است:
پيامبر از كنار يكى از ديوارهاى مدينه يا مكه مىگذشت كه صداى دو نفر را شنيد كه در قبرهايشان عذاب مىشوند؛ حضرت فرمود: «صاحب اين دو گور عذاب مىشوند؛ البته نه براى گناهى بزرگ». سپس فرمود: «يكى، از ترشح ادرار بر خود پرهيز نمىكرد و ديگرى سخنچين بود». آنگاه پيامبر(ص) قطعه چوب تر و تازهاى را خواست و آن را دو نيم كرد و هر نيمه را روى گورى نهاد. پرسيده شد: «اى رسول خدا! چرا چنين كرديد»؟ فرمود: «شايد تا اين چوبها خشك نشده است، از عذاب آنها تخفيف داده شود». 2
3. انسبن مالك مىگويد:
رسولخدا(ص) خطبه نماز جمعه خود را با تكيه بر قطعه چوبى ايراد مىكرد. مردم كه زياد شدند، فرمود: «براى من منبرى بسازيد». منبرى داراى دو پله براى آن حضرت ساختند. زمانى كه حضرت براى خواندن خطبه بر فراز منبر رفت، آن قطعه چوب ناله زد. انس مىگويد: من در مسجد بودم و شنيدم كه اين چوب، چونان بچه ناله زد و همچنان ناله سر مىداد تا پيامبر(ص) از منبر پايين آمد. سپس حضرت چوب را در آغوش گرفت و او ساكت شد. وى ادامه مىدهد: وقتى [امام] حسن اين داستان را نقل مىكرد،