222حال او سودى ندارد. اين مطلب را ابنحجر در فتح البارى و به نقل از «ابنورد»، ذكر كرده و آن را تأييد نموده است. اما «بنباز» [مفتى وهابيان] در ذيل كلام ابنحجر، مطلبى نادرست مىنويسد. سخنان بنباز بيشتر از روى تعصب و هواى نفس است تا سخنى مستدل و عالمانه. وى مىگويد:
«به آنچه پيش از اين گفتيم بنگريد كه چگونه از تبرك جستن به آثار و ميراث صالحان، به جز پيامبر(ص) نهى شده است».
تخصيص جواز تبرك به ميراث بهجاى مانده فقط از پيامبر(ص)، از جيب او (بنباز) سر برآورده است؛ زيرا اگر وى در سنت نبوى پژوهش كاملى انجام مىداد، چنين مخصصى پيدا نمىكرد. شگفتآور است كه بنباز و همفكرانش، در هر عرصهاى وارد مىشوند و فرياد بر مىآورند: «هرچه را پيامبر درباره آن فرمانى نداده يا آن را انجام نداده، باطل است». آنان اين قاعده اصولى را زير پا مىگذارند كه مىگويد: «نبود روايت به معناى نبود جواز مسئله نيست».
البته رفتار خودشان، ادعا و باورشان را نقض مىكند؛ چراكه بنباز تبرك را ويژه آثار بهجاى مانده از پيامبر(ص) مىداند؛ حال آنكه هيچ دليل روايى مخصصى وجود ندارد. از طرفى اينان در مقابل كسانى كه به كتاب، سنت، اجماع و قياس براى مباح بودن برپايى جشن در ميلاد رسول و مسئله اسراء و معراج استدلال مىكنند، دليلى ندارند و ما در كتاب خويش با نام «البدعة أصل من أصول التشريع» و كتاب «الاحتفال بمولد المصطفى» دلايل جواز را آوردهايم. شگفتآور است كه انسان حريف خودش را به اصولى ملتزم كند كه خودش به آنها پايبند نيست و آنها را نقض مىكند.