151خواستهها را بپذيرد و آنها را مستجاب كند؛ همچنانكه در «يا 1»ي ندا نيز چنين است؛ زيرا اجابت خواسته، فقط با حرف ندا و صدا زدن، به هر شكلى كه باشد، محقق مىشود. بنابراين، ندا وسيلهاى براى اجابت است؛ چنانكه واسطهها نيز وسيلهاند. بنابراين شما (سلفيون) كه حرف «يا» را در ندا و صدا كردن خداوند با نام جلاله «الله» واجب مىدانيد و مىگوييد به هنگام صدا زدن خدا، بايد حرف «يا» واسطه شود وگفته شود «يا الله»، در واقع وسيله معنوى را جايز مىدانيد؛ پس چرا وسيله حسى (انبيا و صلحا) را كه در عالم شهود است و از معانى سخن مىگويد، ممنوع مىدانيد؟
اگر توسل شما به حرف «يا» باشد كه مادى است، و به حقيقت آن توجه نكنيد، شما دچار شرك محض شدهايد؛ چراكه شما مخاطب قرار دادن حضرت حق را بدون به كاربردن حرف «يا» ممنوع مىدانيد. در اين صورت، شما در بنبست گرفتار شدهايد. اما كسانى كه توسل را جايز مىدانند، نداى خداوند را بدون واسطه حرف يا نيز جايز دانستهاند؛ زيرا اهل توسل، اهل تجريد و تفريدند، ولى شما، اهل تجسم بخشيدن معانى در قالب كلمات و محدود ساختن قواعد و قالبهاييد.
اگر توسل شما به حقيقت شرعى آن باشد، ميان ما و شما هيچگونه اختلافى نيست؛ به ويژه اينكه براى اهل حق ثابت و مسلم است كه ندا از نظر اديبان با حذف حرف «يا» نيز ممكن است. روايت صحيح مسلم و ديگر كتابهاى روايى براى تأييد اين ادعا كافى است. در اين كتاب، از «أنس» نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «
لا تَقومُ السَّاعَةُ حَتَّى لا يُقالُ فِي