165افتاد و اسلام آورد. 1
و) سال 1349ه.ق درحالىكه مرحوم آيت الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى، مشغول نماز جماعت بود و پشت سر او، فرزندش سيد حسن موسوى، همراه با مردم در صف جماعت ايستاده بود، ناگهان شخصى، بهسبب اغراض شخصى با چاقو به سيد حسن حمله كرد و با ضربهاى وى را به قتل رساند.
اوضاع جماعت به هم ريخت. اندكى بعد، سيد از اين ماجرا باخبر و سخت متأثر شد. قاتل را دستگير كردند و به پاسگاه بردند. آقا سيد ابوالحسن، فردى را مأمور كرد تا قاتل را آزاد كند و او را عفو كرد.
آقا سيد ابوالحسن، در پاسخ پيام تسليت استادش آيت الله چهارسوقى كه از علماى اصفهان است، چنين مىنويسد:
مرقومه شريفه كه حاوى تعزيت و اظهار تأثر از اين مصيبت بود، واصل و موجب تشكر گرديد. جزاكم الله خيراً. غير از صبر و شكيبايى چارهاى نيست. به اجداد طاهرينش تأسى و تسليت خاطر مىدهيم. رضاً بقضاء الله و تسليما لامره. البته دعا كنيد كه براى اين ضعيف، صبر و براى اين جوان مظلوم، رحمت و مغفرت را كه بزرگترين چيزى است كه با آن تسليت خاطر مىدهم. همين كه اين جوان، كه به منزلۀ روح من بود، به بحار رحمتهاى غير متناهى مستغرق و به مقامات عاليه فائز باشد، براى ما سهل است. 2
2. عفو زيردستان
الف) يكى از كنيزان امام سجاد (عليه السلام ) ، مشغول آب ريختن بر دستان حضرت بود. ناگهان ظرف آب از دستش افتاد و دست حضرت را خونى كرد. امام، سر خويش را بالا گرفت.