164و چگونه عذرخواهى كند. در پايان، با شرمسارى گفت: «خدا بهتر مىداند كه رسالت خويش را در كدام خاندان قرار دهد». 1
د) يكى از مخالفان امام سجاد (عليه السلام ) ، مقابل حضرت ايستاد و به او ناسزا گفت. امام به او چيزى نگفت. هنگامى كه آن مرد از نزد امام رفت، امام به همنشينانش فرمود: «شما آنچه اين مرد به من گفت، شنيديد دوست دارم با من بياييد و پيش او برويم تا پاسخم را به وى بشنويد». آنان با امام رفتند. حضرت در بين راه با خود مىگفت: ( وَ الْكٰاظِمِينَ الْغَيْظَ ) ؛ «و فرو خورندگان خشم». (آل عمران: 134)
همراهان دانستند كه امام (عليه السلام ) چيزى نخواهد گفت. راوى مىگويد: امام به خانۀ آن مرد رسيد و او را صدا زد. آن مرد بيرون آمد و بيم درگيرى و آسيبديدن داشت. على بن حسين (عليه السلام ) فرمود: «برادرم، اگر هر آنچه به من گفتى راست باشد، از خدا آمرزش مىخواهم و اگر ناروا گفتهاى، از خدا درخواست مىكنم شما را بيامرزد». راوى مىگويد: آن مرد پيشانى امام (عليه السلام ) را بوسيد و گفت: «شما شايستۀ آن سخنها نبوديد و من سزاوار چيزهايى هستم كه گفتم». 2
ه) مردى نصرانى به امام باقر (عليه السلام ) گفت: «
انت بقر » - العياذ بالله - . امام باقر (عليه السلام ) فرمود: «
انا باقر »؛ «من باقرم». مرد نصرانى گفت: «تو فرزند زن آشپز هستى». امام فرمود: «اين حرفۀ مادرم بوده است». مرد نصرانى گفت: «تو فرزند زن سياهرنگ و بدزبانى هستى». امام (عليه السلام ) فرمود: «اگر آنچه تو به مادرم مىگويى راست است، خداوند مادر مرا بيامرزد و اگر دروغ مىگويى، خداوند تو را بيامرزد كه چنين نسبتهاى ناروايى را به مادرم مىدهى».
در اين هنگام مرد نصرانى از عظمت روح و گذشت امام باقر (عليه السلام ) بر روى پاهاى امام