56امام نماز بود نه مأموم «فصلّى بالناس ركعتين خفيفتين ثم أقبل بوجهه المليح عليهم... ». 1 شافعى نيز تصريح كرده است كه پيامبر(ص) در مرض موتش تنها يك بار براى خواندن نماز به مسجد رفت؛ يعنى هنگامى كه پيامبر(ص) نمازش را نشسته خواند و ابوبكر در آن نماز امام بود؛ سپس مأموم شد و صداى تكبير را به گوش مردم مىرساند. 2
افزون بر اينكه جايز نيست كسى بر پيامبر(ص) مقدم بشود و پيامبر(ص) مأموم او باشد: ( يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ) (حجرات:1).
بنابراين، آن حضرت به مسجد رفت و خود امام شد تا در عمل، عزل ابوبكر را - با فرض مأمور بودن وى به اقامه نماز - به مردم ابلاغ كند؛ چنانكه در ماجراى ابلاغ سورۀ توبه نخست او را به اين كار مأمور كرد؛ سپس به عزلش فرمان داد.
ه) ديدگاه على(ع) درباره حديث
ابن ابىالحديد معتزلى از استاد خود، أبىيعقوب يوسفبن اسماعيل لمعانى، گفتوگوى حضرت على(ع) را با عايشه نقل كرده است. وى مىگويد: آنگاه كه مرض پيامبر(ص) شديد شد، سپاه اسامه را به بيرون مدينه فرستاد؛ ابوبكر و بزرگانى از مهاجران و انصار را در اين سپاه جاى داد. على(ع) در اين اوضاع مطمئن بود كه اگر پيامبر(ص) از دنيا برود، به آسانى كارها را به دست خواهد گرفت و بيعت مردم با او بدون منازع به سرانجام خواهد رسيد. اما عايشه به پدرش پيغام رساند كه پيامبر(ص) به زودى خواهد مرد و ابوبكر از جيش اسامه به مدينه بازگشت. آمدن ابوبكر و نماز خواندن او در مسجد به جاى پيامبر(ص)، زمينه را تغيير داد. على(ع) به عايشه نسبت مىدهد كه او بلال را مأمور كرد تا به ابوبكر (پدرش) بگويد با مردم نماز بخواند، اما پيامبر(ص) فرد خاصى را معين نكرده، بلكه فرموده بود: « ليصّل بهم أحدهم »؛ «كسى با مردم نماز بخواند!» آن نماز هم نماز صبح بود و پيامبر(ص) در سختترين وضع به سر مىبرد. او به على(ع) و