57فضلبن عباس تكيه كرد و به مسجد آمد و وارد محراب شد؛ سپس به منزل آمد و هنگام بالا آمدن آفتاب، از دنيا رفت. پس از آن صلاة ابوبكر را دليل تعيين او به جانشينى پيامبر(ص) دانستند و گفتند كيست كه خود را مقدم بداند بر كسى كه پيامبر(ص) او را در نماز مقدم داشت و رفتن پيامبر(ص) را به مسجد در آن اوضاع سخت و حال ناخوش، دليل بر كنار زدن ابوبكر از امامت در نماز نگرفتند. بلكه گفتند پيامبر(ص) مىخواست اهميت صلاة را [بفهماند و آن را] پاس بدارد.
بنابراين، با استناد به ماجراى صلاة ابوبكر از مردم بيعت گرفتند، اما على(ع) عايشه را در اين ماجرا متهم مىدانست و بارها براى اصحاب خود پنهانى اين ماجرا را يادآورى مىكرد و مىفرمود: اينكه پيامبر(ص) همسران خود را «زنان مصاحب يوسف» مىخواند: « إنكنّ لَصُوَيحبات يوسف »، براى انكار اين غضبناكى عايشه بود؛ زيرا عايشه وحفصه هر يك به تعيين پدرشان پرداختند، اما اينكه پيامبر(ص) با رفتنش به مسجد و كنار زدن ابوبكر از محراب، مىخواست نقشه آنان را از ميان ببرد، در نقلها نمىآيد و از آن ياد نمىشود... .
ابن ابىالحديد مىگويد: «به استادم رحمه الله گفتم آيا تو مىگويى كه عايشه پدر خود را براى نماز خواندن با مردم تعيين كرد و پيامبر(ص) او را معين نكرده بود؟» استادم (يوسفبن اسماعيل) فرمود: «من اين را نمىگويم، بلكه على مىگويد. وظيفه من با وظيفه على(ع) متفاوت است؛ او در ماجرا حاضر بود و من نبودم...». 1
بنابراين، حديث صلاة ابوبكر از ديد سندى تام نيست و افزون بر اين، مضامين اخبار در اين زمينه مختلف است؛ چنانكه جمع شدنى نيست و شواهد و قرائنى هم بر مأمور نبودن ابوبكر به اقامه نماز با مردم دلالت مىكند؛ يعنى هنگامى كه پيامبر(ص) مريض شد، ابوبكر به فرمان او در لشكر اسامه شركت كرده و در مدينه نمانده بود وحضرتش خود با مسلمانان نماز مىخواند تا آنكه حالش در آخرين نماز بسيار بد شد