47مهمترين روايت در اينباره، همين است كه از عايشه نقل كردهاند؛ زيرا او خود از شاهدان ماجرا بود. سند ديگر احاديث در اين زمينه نيز يا به عايشه مىرسد يا آن احاديث، گفتار و كردار عايشه را آوردهاند. اما روايت منقول از عايشه طرق روايى بيشترى دارد و سندش از سند ديگر روايات در اين باره بهتر و الفاظش از الفاظ آنها كاملتر است. بنابراين پاسخ به اين حديث، پاسخ احاديث ديگر نيز خواهد بود.
پاسخ
الف) بىاعتبارى سند
اين حديث از ديد سندى ناتمام است؛ زيرا موسىبن أبى عايشه آن را از عبيداللهبن عبدالله نقل كرده و ابن أبىحاتم دراينباره گفته است: «از پدرم شنيدم كه مىگفت: نقل موسىبن أبى عايشه از عبيداللهبن عبدالله درباره بيمارى پيامبر (صلى الله عليه وآله) مرا مردد كرده است». 1
ابنسعد در طبقات به نقل از مالكبن أنس درباره رفتار ناشايسته عبيداللهبن عبدالله با فرزند پيامبر(ص) مىنويسد:
علىبن حسينبن علىبن أبىطالب عليهم السلام درباره كارى نزد عبيداللهبن عبداللهبن عتبةبن مسعود آمد. ياران عبيدالله نزد وى بودند و او به نماز ايستاد. علىبن الحسين(ع) نشست تا آنكه نماز عبيدالله پايان يافت؛ سپس به علىبن الحسين(ع) روى آورد. اصحابش به او گفتند خداوند بر عمرت بيفزايد اين مردى كه براى انجام كارى نزد شما آمده است و شما او را معطل كردى، پسر دختر پيامبر است. بهتر نبود كه او را معطل نمىكردى، [بلكه نخست] خواسته او را پاسخ مىگفتى سپس به نماز مىايستادى؟ عبيدالله گفت: اى واى مشقت و زحمت سزاوار كسى است كه خواهان اين مقام و اهل درنگ و تأمل باشد. 2