48اين حديث را اسود 1، عروه 2 و مسروقبن الأجدع 3 نيز از عايشه نقل كردهاند.
به اعتراف ابن ابىالحديد، اسود از راه اميرالمؤمنين على(ع) منحرف شد و تا پايان عمرش از دشمنان آن حضرت بود؛ چنانكه او را دشنام مىداد. 4 راوى حديث از أسود نيز در همه اسناد آن، ابراهيمبن يزيد نخعى است كه به گفته ابوعبدالله حاكم نيشابورى اهل تدليس بود. 5 پس از او سليمانبن مهران الأعمش در سلسله سند ديده مىشود كه به گفته ابنحجر، اهل تدليس بود. 6 بنابراين، چنين روايتى با چنان راويانى پذيرفتنى نمىنمايد.
درباره سند حديث از طريق عروةبن الزبير از عايشه نيز اين نكته گفتنى است كه عروه در روزگار خلافت عمر به دنيا آمد و بىگمان مستقيم آن را نقل نكرده است. افزون بر اين، وى به بغض و عداوت درباره اميرالمؤمنين على(ع) معروف بود. زهرى خود از منحرفان از راه اميرالمؤمنين على(ع) به شمار مىرفت و به گفته 7 معمر، نزد او دو حديث در نكوهش على(ع) بود كه عروه آنها را از عايشه نقل كرده بود. معمر مىگويد «از زهرى درباره آنها پرسيدم و او گفت: چه بگويم درباره عروه و عايشه و حديث آن دو؟! خدا به آن دو عالمتر است و من آنان را درباره بنىهاشم متهم مىدانم». 8 عروه همراه با زهرى در مسجد مدينه درباره على(ع) بدگويى مىكرد. 9 بنابراين، حديث ياد شده از طريق عروه نيز از ديد سندى تام نيست. سند حديث از طريق مسروقبن الأجدع از عايشه نيز پذيرفتنى نيست؛ زيرا راوى آن از مسروق،