106اى فرستاده خداوند آنچه را پروردگارت بر تو فرو فرستاده است، به امت ابلاغ فرما. اگر چنين نكنى، پس رسالت الهى را ابلاغ نكردهاى. خداوند تو را از مردم حفظ مىكند [و] قوم كافر را هدايت نمىكند.
خداوند به آن حضرت امر كرد كه على(ع) را به مردم بشناسان و ولايت و وجوب اطاعت از او را به مردم ابلاغ كن! كسانى كه از آن مكان گذشته بودند، به امر پيغمبر بازگشتند و آنان كه در عقب قافله بودند، اندكى بعد بدانجا رسيدند و در همان جا ماندند. آن سرزمين پنج درخت كهن سال داشت كه حضرت از فرود آمدن افراد زير آنها منعشان فرمود تا اينكه همه مردم فرود آمدند و خار و خاشاك آنجا را برداشتند. هنگام ظهر اذان گفته شد و آن حضرت نماز ظهر را با جماعت، زير آن درختان خواند. روز بسيار گرمى بود؛ چنانكه مردم بخشى از رداى خود را بر سر و پارهاى از آن را زير پايشان مىافكندند و براى آسايش آن حضرت، چادرى فراهم كردند و روى درخت انداختند تا سايه كاملى بر پيغمبر(ص) بگسترد. آن حضرت پس از نماز در جمع حاضران 1، بر جايگاه بلندى از جهاز شتران 2 قرار گرفت و خطبه خواند و با صداى بلند، همه را به سوى خودش متوجه كرد و چنين فرمود:
ستايش ويژۀ ذات خداست. يارى از او مىخواهيم و به او ايمان داريم و توكل ما به اوست و از بدىهاى خود و اعمال ناروا به او پناه مىبريم. گمراهان را جز او راهنمايى نيست و آنكس را كه او راهنمايى فرموده است، گمراهكنندهاى نخواهد بود و گواهى
مىدهم كه معبودى جز او (درخور پرستش) نيست و اينكه محمد(ص) بنده و فرستاده اوست. پس از ستايش خداوند و گواهى به يگانگى او، اى گروه مردم! همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهى داد كه دوران عمرم سپرى شد و اينكه عمر هر پيامبرى، به اندازه نيم عمر پيامبر پيشين است و به زودى دعوت خداوند را اجابت خواهم كرد و به سراى باقى خواهم شتافت. من و شما هر يك درباره آنچه به عهده دارد، مسئول است. اينك انديشه و گفتار شما چيست؟