181خود، آتش اين نزاع را خاموش كرد و با قراردادن حجرالاسود در ميان پارچه، از همه قبايل خواست تا نماينده آنان در نصب حجرالاسود سهيم باشد.
در غزوه «بنىمصطلق» فردى از انصار و فردى ديگر از مهاجرين در مسئلهاى كشمكش كردند و هريك قوم خود را به يارى خواستند كه نزديك بود جنگى داخلى در بگيرد و دشمن بر مسلمين مسلط شود، اما باز هم پيامبر (ص) آنان را سرزنش كرد و از ادعاهاى جاهلى برحذر داشت.
همان مردمى كه پس از وفات رسول خدا (ص) در مسئله خلافت اختلاف كردند و عدهاى از انصار و مهاجرين در «سقيفه» با ادعاهاى بىاساسشان، حق خلافت را از آنِ خويش دانستند، در نهايت با لگدكوب كردن صحابى (سعدبنعباده) مهاجرين، حكومت و خلافت را به نفع خود تمام كردند.
سه- گفته شد كه پيامبر (ص) جز تلقى و تبليغ وحى وظايف ديگرى هم داشتند. مسلمانان پس از وفات رسول خدا (ص) به كسانى نياز داشتند تا كمبودى را كه با رحلت پيامبر به وجود آمده بود، جبران كند و آن هم كسانى جز از على (ع) و اهل بيتش نبودند؛ از اينرو از على (ع) سؤال شد كه چرا بيش از همه از پيامبر (ص) روايت نقل مىكنى؟ ايشان فرمودند: « لأني كنت اذا سألته انبأني و اذا سكتّ ابتدأني »؛ 1 «زيرا من هر گاه از پيامبر (ص) سؤال مىكردم، مرا خبر مىداد و هر گاه سكوت مىكردم، او شروع به حديث گفتن مىكرد».
پيامبر (ص) بارها فرمودند: « انا دارالحكمة و علي بابها » 2؛ «من شهر حكمت و على دروازه آن است». همچنين فرمود: « انا مدينة العلم و علي بابها، فمن اراد العلم فليأت الباب » 3؛ «من شهر علم و على دروازه آن شهر است، هر كس اراده علم مرا دارد بايد از دروازه آن وارد شود».