180از طرفى مىدانيم كه كسى غير از علىبن ابىطالب (ع) از عهده آنها بر نمىآمد.
هفت- همچنين هنگام وفات پيامبر، امت اسلامى از راههاى مختلف، مورد تهاجم دشمنان و در خطر بوده است؛ بهطور مثال ازطرف شمال و شرق با دو امپراطورى بزرگ روم و ايران و در داخل نيز با منافقان درگير بودهاند. يهوديان «بنىقريظه» و «بنىنضير» هم با مسلمانان رابطه نزديكى نداشتند و به فكر شكست و نابودى آنان بودند.
در اين وضعيت، وظيفه پيامبر (ص) درباره جانشينى خود چيست؟ آيا مىتواند آنان را به حال خود بگذارد يا اينكه بايد براى رفع اختلافات مسلمانان، جانشينى معين كند تا با رهبرى مردم مانع از تضعيف اسلام شود؟
بهطور قطع، بايد بپذيريم كه پيامبر (ص) در اينباره به وظيفه خود عمل كرده و جانشين خود را معين كرده است، ولى متأسفانه عدهاى، اين سفارش و وصيت را ناديده گرفتند و مسلمانان را به گمراهى كشاندند.
اشكالات روش ايجابى با واگذارى به شورا
راه دومى كه پيشروى پيامبر (ص) بود، واگذار كردن مسئله خلافت به شورا بود تا با توافق، خليفهاى را انتخاب كنند. اشكالات اين راه نيز عبارتند از:
يك- اگر پيامبر (ص) اين راه را براى تعيين سرنوشت خلافت برگزيده بودند، بايد مردم را توجيه و براى فرد منتخب و افراد انتخاب كننده، شرايطى مىگذاشتند، اما چنين نشد. اگر بنا بر خلافت شورايى بود، بايد آن را با بيانى صريح و رسا بارها بيان مىكردند.
دو- نه تنها پيامبر (ص) ، نظام شورايى را بيان نكردند، بلكه مردم در آن زمان صلاحيت و آمادگى چنين چيزى را نداشتند؛ زيرا آنان همان كسانى بودند كه در ماجراى بناى «حجرالاسود»، هر قبيلهاى مىخواست آن را خود نصب كند تا اين افتخار نصيبش گردد و كم مانده بود، اين نزاع به جنگى مبدل شود. در اين هنگام پيامبر (ص) با تدبير حكيمانه