111 تشبيه شدهاند. پس همانگونه كه مردگان، شنوايى سودمندى ندارند كه لازمه آن، تخاطب بين شنونده و گوينده [و اثرپذيرى از آن] است، كافران نيز سخنان پيامبر (ص) را از آيات الهى و پندهاى ايشان، آنگونه نمىشنوند كه به وسيله آن، به ايمان هدايت يابند. وگرنه مطلقِ شنيدن، براى كافران ثابت است و آنان گفتار پيامبر را مىشنوند، ولى از اين شنيدن بهرهاى نمىبرند. چنانكه خداوند مىفرمايد:
(وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا) . (انفال:23)
اگر خداوند خيرى در آنها مىدانست [حرف حق را] به گوش آنها مىرساند. ولى اگر حق را به گوش آنها برساند، سرپيچى كرده و روگردان مىشوند.
كه مراد از شنيدن در عبارت (لَأَسْمَعَهُمْ) شنيدنِ سودمند، و در عبارت (وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ) شنيدنِ بىفايده است. اگر جز اين باشد، معناى آيه از بين مىرود؛ چرا كه در اين صورت، در آيه، قياسى وجود دارد كه حدّ وسط آن تكرار شده است. اگر هم حدّ وسط را برداريم، نتيجه آن مىشود كه اگر خداوند در آنان خيرى مىديد، آنان روى مىگرداندند. همانگونه كه واضح است، اين امرى محال است؛ چرا كه لازمه آن اين است كه از سوى آنان روى گرداندن كه امر سرّ است سر بزند و خداوند در آنان خير ببيند كه در اين صورت علم خداوند جهل مىشود كه خداوند از چنين چيزى منزه است.
در دو آيه سابق نيز راهِگذر ديگرى وجود دارد، و آن اينكه مراد از نفى إسماع و شنواندن، شنواندن هدايتگرانه است كه سياق دو آيه نيز به همين دلالت دارد. در اين صورت، معنا اينگونه مىشود كه تو خود