147 ولى اين گفتار قابل قبول نيست؛ زيرا:
اولاً: لفظ ارث - طبق بيان مرحوم سيد مرتضى(رحمه الله) - در لغت و شريعت در موردى به كار مىرود كه قابل نقل و انتقال باشد و به كار رفتن آن در غير اين مورد نياز به قرينه و شاهد دارد و نبوت هم با ارث قابل انتقال نيست؛ بلكه يك منصب الهى است كه از طرف خداوند به افرادى عطا مىشود.
ثانياً: طبق آيه شريفه فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَيْمٰانَ وَ كُلاًّ آتَيْنٰا حُكْماً وَ عِلْماً ؛ «ما (حكم واقعى) آن را به سليمان فهمانديم. و به هر يك از آنان (داوود و سليمان) داورى و علم فراوانى داديم» (انبياء: 79). حضرت سليمان(ع) در زمان حضرت داوود(ع) داراى مقام نبوت بود؛ نه اينكه آن را به ارث برده باشد. فخر رازى مىگويد: «راه اين تفهيم همان وحى بود» 1 آلوسى بغدادى مىگويد «هر اجتهادى بر پايه گمان استوار است و در اينجا از لفظ «حكما و علما» بهدست مىآيد كه اجتهادى در كار نبود...». 2
دوم- تنها راوى اين حديث خود ابوبكر است و ديگران اين حديث را از قول او نقل مىكنند. سيوطى اين حديث را در شمار احاديثى مىآورد كه راوى آن احاديث فقط شخص ابوبكر بوده است. 3 ابن ابىالحديد مىگويد: فقها در بحث اينكه خبر صحابى واحد مورد پذيرش است به اين موضوع استناد جستهاند. 4
سوم- اين حديث با روايت ديگر كه مىگويد: ابوبكر تصميم گرفت فدك را به حضرت فاطمه(عليها السلام) بازگرداند ولى عمر مانع اين كار شد، منافات دارد. حلبى