135داشت. اهميت سنى بودن صدام و حكومت بعثى براى عربستان، به قدرى بود كه آن را مىتوان از دلايل مهم حمايت اين كشور در جنگ با ايران شيعه نام برد و بر اين اساس، مقامهاى سعودى، دغدغهاى از جانب مذهب در عراق در زمان صدام نداشتند.
اما با سقوط صدام اين وضعيت به يكباره تغيير كرد و بيشترين مردم سركوب شده عراق يا همان شيعيان، به سرعت ظهور كرده و در تمام صحنههاى سياسى و اجتماعى عراق حضور يافتند. اگر چه مقامهاى سعودى، همانند ادعايشان درباره نگرانى نداشتن از تغييرها و اصلاحات سياسى در عراق، از نگرانىنداشتن خود از موضوع به قدرت رسيدن شيعيان صحبت مىكنند و معتقدند كه شيعيان عراقى، نخست عراقى و بعد شيعه هستند و تحت تأثير ايران و نوع حكومت آن، (حكومت مبتنى بر ولايت فقيه) قرار ندارند، اما رفتار و شيوه عمل آنها بيانگر واقعيت ديگرى است. مقامهاى سعودى همواره تلاش كرده اند تا به شكل علنى و مستقيم، در بحث به قدرت رسيدن شيعيان اشاره نكنند، بلكه به جاى آن، به موضوعهايى چون خشونت مذهبى، خطر تجزيه عراق و نگرانى از نفوذ ايران در عراق بپردازند. مسئله اصلى براى رژيم سعودى اين است كه به قدرت رسيدن شيعيان (حتى آنچه آنها ميانهرو مىنامند)، الگويى را در