187مردم! برخيزيد و زمام خلافت را به دست گيريد. رقيبان شما (مهاجران) در سرزمين شما و در زير سايه شما زندگى مىكنند، رأى، رأى شماست و اگر مهاجران اصرار دارند كه امير از آنان باشد، چه بهتر كه اميرى از مهاجر و اميرى از انصار برگزيده شود.
سخنرانى عمر
عمر بن خطاب، نظريه دو فرمانروا را ردّ كرد و گفت:
هرگز دو شتر را نمىتوان با يك ريسمان بست و هرگز عربها زير بار شما نمىروند، درحالىكه پيامبر از غير شماست. كسانى بايد زمام خلافت را به دست بگيرند كه نبوّت در خاندان آنها بوده است.
منطق هر دو گروه منطقى كاملاً بىارزش بود و جز منطق قبيلهگرايى چيز ديگرى نبود. منطق انصار اين بود كه چون ما پيامبر(ص) را يارى كرديم، پس خلافت از آن ماست، منطق مهاجران اين بود كه چون پيامبر(ص) از قريش بوده، پس خليفه بايد از ميان ما تعيين شود. هيچكدام از اين دو گروه در اين انديشه نبودند كه بنشينند و داناترين و شايستهترين فرد را برگزينند، خواه از انصار باشد يا از مهاجران و از همه بالاتر اينكه در اين كار از خدا و پيامبر او رهنمود بگيرند.
از اين گذشته، منطق عمر اين است كه بايد از خاندان پيامبر كسى را برگزيد، خاندان پيامبر بنىهاشم بودند، پس چرا خليفه از غير از آنان برگزيده شد؟ ابوبكر از قبيله تيم و عمر از قبيله عدى بود.