437به تعبير زيباى خواجه عبدالله انصارى:
گُلبن باغ بلاغت، شب است، و خزاين دفاين رحمت حق، شب است. چنان كه سقف سما را سيارات است، هر غفلت و زلتى 1 را نيز كفّارات است؛ كفّارات گناه مؤمن، تب است وكنج عافيت مشتاقان، شب است. شب در معنا، سراپرده ظَلام 2 است. يا خود، شاهراه بلده «
والله يدعُو الي دارالسلام » است. شبى كه در او نمازگزارى، آيينه معرفت است، و چون نياز عرضه دارى گنجينه محبت است.
روزى كه به معصيت به سر مىبرى، نامه گناهى است پر ظلمت، و شبى كه به غفلت به پايان مىرسانى شَبَه 3 سياهى است بىقيمت... در عالم معنى بر سيلاب طوفان غفلت روز نگر كه تيره است، و چشمِ روح تو، از او مجروح و خيره است، لاجرم، كحّال 4 حكمت، سرمه سياه شب را به وسيله «
قُم اللّيل »، در ديده دل تو مىكشد تا بيناى ازل و ابد شوى... روز به تواضع و خلق حسن خندان باش، چندان كه خاك شوى، شب به مسكنت و خشيت، گريان باش تا از جمله گناهان پاك شوى. 5 عارفان را در شب به گريه فرمايند، تا چون روى دل ايشان به قطرات ندامت شسته گردد، نظر كرامت يابند. يعنى گل چينند و خار نبينند، در نور نشينند و نار نبينند... طالبى كه روز، نامه محبت نخواند، او قدر غَلبات 6 خدمات تجلّيات شب چه داند؟ كو عاشق شبخيزى، و صادق اشكريزى، تا قدر شب بداند؟ 7...