436
شب آمد حكمتآموزِ دلِ پاك
شب آمد گوهرافروز نُه افلاك
شب آمد دلفريب آسمانى
چراغافروز صبح شادمانى
شب آمد منظر زيباى افكار
شب آمد صفحه پرنقش اسرار
شب آمد پرده پوش مست و هوشيار
فروغ ديده و دلهاى بيدار
به شب مردان كه در ره تيزگامند
بسان شمع سوزان در قيامند
به شب مرغان حق را سوز و ساز است
بخاك عشق شب روى نياز است
شب آن معراجى عرش آشيانه 1
«فسبحان الذى اسرا» ترانه
فراز بارگاه عرش بنشست
زجام «لى مع الله» گشت سرمست
شب ار چشم طبيعت رفت در خواب
دل بيدار گشت از شوق بىتاب
شب ار بىدانشان آرام يابند
به شب ارباب دانش كام يابند
شب تار آينه صنع الهى است
به ظلمت آب حيوان را گواهى است
هزاران چلچراغ روشن از خود
شب افروزد بر اين سقف زمرد
زرافشان كرد روز ار دامن خاك
پر از دُر كرد شب دامان افلاك
اگر خورشيد باشد خسرو روز
سپاه انجم شب باد فيروز 2
عارفان بيداردل و عاشقان دردمند، با شب و سكوت آن و ستارههاى اسرارآميزش، انسى ديرينه دارند. با آمدن شب، همه غوغاها و تكاپوهاى روزانه آدميان فرو مىخوابد و تمام صداها و فريادهاى روزانه به خاموشى مىگرايد. سكوتى مرموز پهنه تاريكى آن را فرا مىگيرد شب براى آنها بهترين زمان براى خلوت با آفريدگار مهربان است، تا در آن لحظههاى انس و دلدادگى، از شراب طهور آرامش بنوشند، و شادكام و طربناك گره از كار فرو بسته خود بگشايند.