366 مهذب داشت. سعى، انسان را در آستانه رهايى قرار مىدهد؛ گسستن زنجيرها، عقدهها و حجابهايى كه باعث رهايى آدمى مىشود. صفا از انسان، مصطفى مىسازد. سعى با ماندن، ركود و خمودى مناسبتى ندارد. انسان آمده است تا برود نه اينكه بماند، پس بايد عزم رفتن، قصد رهايى و آهنگ پالودن غبارها كند. سالك در سعى خويش، فرياد هاجر را مىشنود و به دنبال «انيس» و «جليس» مىگردد. اسماعيلِ وجودِ آدمى، تشنه است؟ بايد با هجرت خويش، از منيت تا خدا، آن را سيراب كرد. در سعى مىتوان بيم و اميد، ظاهر و باطن، جمال و جلال، دنيا و آخرت را تجربه كرد. از صفا بايد صفاى درون و از مروه، مروت آموخت. بايد با حالت خشوع، تكبير و مناجات، مسير مَسعى را پيمود. داستان هاجر و اسماعيل يعنى حكايت سراب و آب. اين داستان هميشگى زندگى است. از سرابها بايد گريخت و به زلال عشق و معرفت روى آورد. در سعى، انسان خدا را با تمامى عظمتش احساس مىكند، كودك تشنه درون با آه و ناله از خدا رحمت مىطلبد و از خدا مىخواهد شيرينى گناه را از او بستاند و حلاوت بندگى به جاى آن بنشاند. سعى يعنى بريدن از زمين تا آسمان، يعنى پرواز از خاك تا افلاك؛ يعنى دورى از زمين و نزديكى به خدا، يعنى رهايى از حيرت و نيل به معرفت، يعنى ارتحال از تن بهسوى روح و دويدن در پى آواز حقيقت. 1
شيخ روزبهان بقلى در تفسير «عرايس البيان» دراينباره مىنويسد:
صفا و مروه به صفاى اشراق شمس عزت، متلبساند. با صعود بدانها، هركس مىتواند نور جامه توانايى را در حال استغراق در نور مشاهده، نظاره كند و با نظر به آن دو، از كدورت بشرى تقدس يابد و اخلاق نيكو به نعت صفاى معرفت در وجودش ظاهر گردد. نيز كوه صفا صعودگاه عارفان براى تصفيه روح به نور معرفت براى طلب مشاهده است و كوه مروه مدارج