358بعد از طواف و تسليم و نماز در مقام و جاى پاى ابراهيم و ايستادگى و استوارى در مسئوليت، نوبت سعى است. در حج، سه نمونه از سلوك داريم: اسلام ابراهيم و اسلام هاجر و اسلام اسماعيل؛ كه اينها مظهرى از مظاهر اسلامند و مظهرى از تسليم در برابر حقند و با تمامى اين مراحل اسلام و با اين سلوكى كه دارند، و با تسليمى كه دارند، ساعى هستند و تازه سعيشان در اسلامشان بيشتر شده است، و چه بسا ما در مرحلهاى، اين اسلام و اين وثوق به فضل حق را نداشته باشيم و تنها در مظان آب است كه دنبال آب مىگرديم، اما در آن سنگها در جستوجوى آب نيستيم، ولى هاجر در آن كوهستان به خاطر وثوقش به فضل حق، به دنبال آب رفت و سعى كرد و به نتيجه رسيد. اين ابراهيم و هاجر و اسماعيل هستند كه بر خدا تكيه زدهاند و واثق به امر حق و مطمئن به عنايات او هستند، اما در عين حال، ساعى نيز مىباشند و توكل و وثوق آنها حجاب و مانع سعى آنها نشده است. اين چنين نيست كه هاجر نااميدانه بگويد: حالا كه در وسط اين بيابان مرا گذاشتهاند، بيفتم و بميرم، بلكه امر حق را به جا مىآورم، واثق به فضل حق هستم، سعى هم مىكنم و وقتى كه تو سعيت را نمودى، از همانجا كه اميدى ندارى، خداوند، چشمهها را جارى مىكند و زمزم را بيرون مىآورد. 1
بىگمان هاجر به اثبات رساند كه مىتوان با گوهر «اميد» و پاى «سعى» در دل كوير، چشمه جوشان را تسليم اراده خويش كند.
4. ادب سعى: توكل بر خدا
سعى با همه اعجاز و گرهگشايىهايش بدون عنايت و خواست حق، نتيجهاى ندارد و به همين دليل است كه عارفان بيداردل و نازكانديش، ادب «سعى» را از ياد نمىبرند،